تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١

قصهء آن زن كه طفل آن بر سر ناودان غژيد و خطر افتادن بود و از على مرتضى عليه السلام چاره جست

( ( 2657 ) ) يك زنى آمد به پيش مرتضى گفت شد بر ناودان طفلى مرا ( ( 2658 ) ) گرش مىخوانم نمىآيد به دست ور هلم ترسم كه افتد او به پشت ( ( 2659 ) ) نيست عاقل تا كه دريابد چو ما گر بگويم كز خطر سوى من آ ( ( 2660 ) ) هم اشارت را نمىداند به دست ور بداند نشنود اين هم بد است ( ( 2661 ) ) بس نمودم شير و پستان را به او او همىگرداند از من چشم و رو ( ( 2662 ) ) از براى حق شماييد اى مهان دستگير اين جهان و آن جهان ( ( 2663 ) ) زود درمان كن كه مىلرزد دلم كه به درد از ميوهء دل بگسلم ( ( 2664 ) ) گفت طفلى را بر آور هم به بام تا ببيند جنس خود را آن غلام ( ( 2665 ) ) سوى جنس آيد سبك ز ان ناودان جنس بر جنس است عاشق جاودان ( ( 2666 ) ) زن چنان كرد و چو ديد آن طفل او جنس خود خوش خوش به دو آورد رو ( ( 2667 ) ) سوى بام آمد ز متن ناودان جاذب هم جنس را هم جنس دان ( ( 2668 ) ) غژغژان آمد به سوى طفل طفل وارهيد او از فتادن سوى سفل ( ( 2669 ) ) ز ان شدستند از بشر پيغمبران تا به جنسيّت رهند از ناودان ( ( 2670 ) ) پس بشر فرمود خود را مثلكم تا به جنس آيند و كم گردند گم ( ( 2671 ) ) ز ان كه جنسيّت عجايب جاذبى است جاذب جنس است هر جا طالبى است ( ( 2672 ) ) عيسى و ادريس بر گردون شدند با ملايك چون كه هم جنس آمدند ( ( 2673 ) ) باز آن هاروت و ماروت از بلند جنس تن بودند ز ان زير آمدند ( ( 2674 ) ) كافران هم جنس شيطان آمده جانشان شاگرد شيطانان شده ( ( 2675 ) ) صد هزاران خوى بد آموخته ديده هاى عقل و دل بر دوخته ( ( 2676 ) ) كمترين خوشان بدستى اين حسد آن حسد كه گردن ابليس زد ( ( 2677 ) ) ز ان سگان آموخته حقد و حسد كه نخواهد خلق را ملك ابد
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 471 | محمد تقي جعفري