( ( 2678 ) ) هر كه را ديد او كمال از چپ و راست
از حسد قولنجش آمد درد خاست
( ( 2679 ) ) ز ان كه هر بد بخت خرمن سوخته
مىنخواهد شمع كس افروخته
( ( 2680 ) ) هين كمالى دست آور تا تو هم
از كمال ديگران نفتى به غم
( ( 2681 ) ) از خدا مىخواه دفع اين حسد
تا خدايت وارهاند زين جسد
( ( 2682 ) ) مر تو را مشغوليى باشد درون
كه نپردازى از آن سوى برون
( ( 2682 ) ) جرعهء مىرا خدا ز آن مىدهد
كه بدان مست از دو عالم مىرهد
( ( 2684 ) ) خاصيت بنهاده در كفّ حشيش
كاو زمانى مىرهاند از خوديش
( ( 2685 ) ) خواب را يزدان بدان سان مىكند
كز دو عالم فكر را بر مىكند
( ( 2686 ) ) كرد مجنون را ز عشق پوستى
كاو بنشناسد عدو از دوستى
( ( 2687 ) ) صد هزاران اين چنين مىدارد او
كه بر ادراكات تو بگمارد او
( ( 2688 ) ) هست مىهاى شقاوت نفس را
كه ز ره بيرون برد آن نحس را
( ( 2689 ) ) هست مىهاى سعادت عقل را
كه بيايد منزل بىنقل را
( ( 2690 ) ) خيمهء گردون ز سر مستى خويش
بر كند ز ان سو بگيرد راه پيش
( ( 2691 ) ) هين به هر مستى دلا غرّه مشو
هست عيسى مست حق خر مست جو
( ( 2692 ) ) اين چنين مىرا بخور زين خنبها
مستىاش نبود ز كوته دنبها
( ( 2693 ) ) ز ان كه هر معشوق چون خنب است پر
آن يكى درد و دگر صافى چو در
( ( 2694 ) ) مىشناسا هين بچش با احتياط
تا ميى يا بى منزه ز اختلاط
مىشناسا هين بچش اى رو ترش
آن مىصافى كز آن گردى خمش
( ( 2695 ) ) هر دو مستى مىدهندت ليك اين
مستىات آرد كشان تا ربّ دين
( ( 2696 ) ) تا رهى از فكر و وسواس و حيل
بىعقال عقل در رقص الجمل
( ( 2697 ) ) انبيا چون جنس روحند و ملك
مر ملك را جذب كردند از فلك
( ( 2698 ) ) باد جنس آتش است و يار او
كه بود آهنگ هر دو بر علو
( ( 2699 ) ) چون ببندى تو سر كوزهء تهى
در ميان حوض يا جويى نهى
( ( 2700 ) ) تا قيامت آن فرو نايد به پست
كه دلش خاليست در وى باد هست
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 472
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٧٢