بيرون نرود ، با نيرويى كه در ذات خود دارد مىتواند به تجديد كشت و درو پرداخته و براى خود خرمنى به وجود بياورد ، مگر اين كه قدرت و اختيار را بسبب افراط در هوى پرستى و خود پرستى به طور كلى از دست بدهد . زيرا نه مقصود از موقعيت مادى حيات ، به دست آوردن ثروت و جاه است و نه منظور از موقعيت معنوى موضوع كميت و كيفيت است ، زيرا اشخاصى هستند كه با به دست آوردن معيشت روزانه خود را بىنيازترين مردم مىدانند و موقعيت مادى خود را كاملًا احراز شده تلقى مىكنند .
از طرف ديگر موقعيت معنوى هم احتياجى به كميتهاى زمان و عمل ندارد .
زيرا موقعيت معنوى با يك آگاهى و گرايش واقعى آغاز مىشود و كم و زياد در آن مطرح نيست .
بنا بر اين كسانى كه خرمن و سرمايهء زندگانى شان يا به جهت هوى و هوس و يا بسبب عوامل خارج از قدرت و اختيار شعله ور مىشود و خاكستر مىگردد ، بجاى اين كه خرمن و سرمايهء ديگران را بباد مسخره و استهزاء بگيرند و آن را بىارزش تلقى كنند ، يا بجستجوى آتشى بروند كه آن را بسوزانند و خاكسترش كنند ، بايد بكوشند و از نيروى كلان روح خود استمداد كنند و به كشت و درو بپردازند .
( ( 2687 ) ) صد هزاران اين چنين مىدارد او
كه بر ادراكات تو بگمارد او
آيا تخدير و مستى براى طبع بشر ضرورت دارد ؟
جلال الدين در ابيات پيش از بيت مورد نقد و تحليل مىگويد :
از خدا مىخواه دفع اين حسد
تا خدايت وارهاند زين جسد
مر تو را مشغوليى باشد درون
كه نپردازى از آن سوى برون
جرعهء مىرا خدا ز ان مىدهد
كه بدان مست از دو عالم مىرهد