تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
( ( 2649 ) ) صالح از يك دم كه آرد با شكوه صد چنان ناقه بزايد متن كوه ( ( 2650 ) ) دل همىگويد خموش و هوش دار ور نه درّانيد غيرت پود و تار ( ( 2651 ) ) غيرتش را هست صد حلم نهان ور نه سوزيدى به يك دم صد جهان ( ( 2652 ) ) نخوت شاهى گرفتش جاى پند تا دل خود را ز پند او كرد بند ( ( 2653 ) ) كه كنم با رأى هامان مشورت كاوست پشت ملك و قطب مقدرت ( ( 2654 ) ) مصطفى را رأى زن صديق ربّ راى زن بو جهل را شد بو لهب ( ( 2655 ) ) عرق جنسيت چنانش جذب كرد كان نصيحتها به پيشش گشت سرد ( ( 2656 ) ) جنس سوى جنس صد پرّه پرد بر خيالش بندها را بر درد

آيه

« ما زاغَ اَلْبَصَرُ وَما طَغى . لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّه اَلْكُبْرى 53 : 17 - 18 . » ( 1 ) ( ديدهء پيامبر نلغزيد و طغيان نكرد ، به تحقيق از آيات بزرگ پروردگارش مشاهده كرد . )

تفسير ابيات

اگر تو باز سفيد رنگ زيبا را به دست يك زن پير و فرتوت بسپارى ، آن فرتوت خميده قد از روى خير خواهى [ در نظر خود ] ناخنش را كه وسيلهء اصلى كار و شكار باز است مىبرد مىگويد اى باز ، مگر مادر نداشتى كه ناخنهايت اين قدر دراز شده است . دست مىبرد و ناخن و منقار و پر و بالش را مىبرد . اين است محبت زال پليد وقتى كه به جوش مىآيد . براى تغذيهء باز كه شكارهاى عالى است ، تتماج پيش رويش نهد ، ولى از آن تتماج كه غذاى باز نيست ، اندكى مىخورد و زن فرتوت خشمگين مىشود و محبتش را از باز مىبرد ، كه من براى تو زحمت كشيده و تتماج پخته‌ام ، تو اعتنايى نكرده و گردن كشى مىكنى سزاى تو همان رنج و بلا بوده . بخت و اقبال سازگار تو نيست .
هامش
( 1 ) سوره النجم ، آيهء 17 و 18 . .