بار ديگر آب تتماج جلو باز مىگذارد و مىگويد : اگر خمير تتماج را نمىخورى اقلا آبش را بخور . طبع بلند باز از آب تتماج هم روىگردان مىشود ، پير زن خشمگين مىشود و -
از غضب آن آش سوزان بر سرش
ز ان فرو ريزد شود كل مغفرش
سوز آش از چشمان باز اشكها فرو مىريزد ، او را به ياد الطاف شاه فروزان مىاندازد ، از آن دو ديدهء نازنين با غمزه كه از چهرهء شاه كمالها اخذ كرده است .
ديده گان بىلغزشش از زخم زاغان بر گشته ، چشم نيكش صدها درد و داغ از چشم بد ديده است .
اشكهاى سوزان از چشمان دريا منشى فرو مىريخت كه از پهنا و عظمت آن هر دو جهان مانند تار مويى مىنمايد .
چشمى كه اگر هزاران چرخ در آن وارد شود ، مانند چشمهء ناچيزى در درياى بىكران مىنمايد ، زيرا اين ديده گان از محسوسات گذشته و از ديدار غيبى بوسه ها يافته است . من يك گوش شنونده نمىيابم كه از آن چشم نيكو نكتهاى به زبان بياورم .
اشكهاى مقدس و با جلالت از آن ديده گان فرو مىريخت و جبرئيل قطراتش را مىربود ، تا اگر خود آن خوش آيين اجازتى دهد در پر و منقار خود نگه دارد . باز مىگويد اگر چه خشم پير زن بر افروخته است ، ولى فر و شكوه نور بردباريم را نمىتواند بسوزاند . بار ديگر باز جانم صدها صورت به وجود آورد ، زيرا اين پير فرتوت زخم را بر ناقهء صالح ( صورت ) وارد مىكند نه بر خود صالح .
اگر صالح يك آدم الهى با شكوه بر آورد ، از شكم كوه صدها ناقه بيرون مىآورد . دل مىگويد خاموش باش و هشدار ، و گر نه غيرت باز مىتواند تار و پودها را نابود كند . غيرت آن باز الهى صدها بردبارى در پشت پرده دارد . و گر نه با يك دم صد جهان را به آتش مىكشد .
بالاخره نخوت پادشاهى گريبان فرعون را گرفت و نگذاشت پند در وى تأثيرى