نفى كردن موسى عليه السلام جادويى را از خود
( ( 2363 ) ) گفت هستم غرق پيغام خدا
جادويى كه ديد با نام خدا
( ( 2364 ) ) غفلت و كفر است مايهء جادويى
مشعلهء دين است جان موسوى
( ( 2365 ) ) من به جادويان چه مانم اى جنب
كه ز جانم نور مىگيرد كتب
من به جادويان چه مانم اى خبيث
كز خدا نازل شود بر من حديث
( ( 2366 ) ) چون تو با پرّ هوا بر مىپرى
لاجرم بر من گمان بد مىبرى
( ( 2367 ) ) هر كرا افعال دام و دد بود
بر كريمانش گمان بد بود
( ( 2368 ) ) چون تو جزو عالمى پس اى مهين
كل آن را همچو خود بينى يقين
( ( 2369 ) ) چون تو بر گردىّ و بر گردد سرت
خانه را گردنده بيند منظرت
( ( 2370 ) ) ور تو در كشتى روى بر يم روان
ساحل يم را همىبينى دوان
( ( 2371 ) ) گر تو باشى تنگدل از ملحمه
تنگ بينى جوّ دنيا را همه
( ( 2372 ) ) ور تو خوش باشى به كام دوستان
اين جهان بنمايدت چون بوستان
( ( 2373 ) ) اى بسا كس رفته تا شام و عراق
او نديده هيچ جز كفر و نفاق
( ( 2374 ) ) وى بسا كس رفته تا هند و هرى
او نديده جز مگر بيع و شرى
( ( 2375 ) ) وى بسا كس رفته تركستان و چين
او نديده هيچ جز مكر و كمين
( ( 2376 ) ) طالب هر چيز اى يار رشيد
جز همان چيزى كه مىجويد نديد
( ( 2376 ) ) چون ندارد مدركى جز رنگ و بو
جملهء اقليمها را گو بجو
( ( 2377 ) ) گاو در بغداد آيد ناگهان
بگذرد از اين سران تا آن سران
( ( 2378 ) ) از همه عيش و خوشىها و مزه
او نبيند غير قشر خربزه
( ( 2389 ) ) كه بود افتاده در ره يا حشيش
لايق سيرى گاوى يا خريش
( ( 2380 ) ) خشك بر ميخ طبيعت چون قدير
بستهء اسباب و جانش لا يزيد
( ( 2381 ) ) و ان فضاى خرق اسباب و علل
هست ارض اللهاى صدر اجل