تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢

نفى كردن موسى عليه السلام جادويى را از خود

( ( 2363 ) ) گفت هستم غرق پيغام خدا جادويى كه ديد با نام خدا ( ( 2364 ) ) غفلت و كفر است مايهء جادويى مشعلهء دين است جان موسوى ( ( 2365 ) ) من به جادويان چه مانم اى جنب كه ز جانم نور مىگيرد كتب من به جادويان چه مانم اى خبيث كز خدا نازل شود بر من حديث ( ( 2366 ) ) چون تو با پرّ هوا بر مىپرى لاجرم بر من گمان بد مىبرى ( ( 2367 ) ) هر كرا افعال دام و دد بود بر كريمانش گمان بد بود ( ( 2368 ) ) چون تو جزو عالمى پس اى مهين كل آن را همچو خود بينى يقين ( ( 2369 ) ) چون تو بر گردىّ و بر گردد سرت خانه را گردنده بيند منظرت ( ( 2370 ) ) ور تو در كشتى روى بر يم روان ساحل يم را همىبينى دوان ( ( 2371 ) ) گر تو باشى تنگدل از ملحمه تنگ بينى جوّ دنيا را همه ( ( 2372 ) ) ور تو خوش باشى به كام دوستان اين جهان بنمايدت چون بوستان ( ( 2373 ) ) اى بسا كس رفته تا شام و عراق او نديده هيچ جز كفر و نفاق ( ( 2374 ) ) وى بسا كس رفته تا هند و هرى او نديده جز مگر بيع و شرى ( ( 2375 ) ) وى بسا كس رفته تركستان و چين او نديده هيچ جز مكر و كمين ( ( 2376 ) ) طالب هر چيز اى يار رشيد جز همان چيزى كه مىجويد نديد ( ( 2376 ) ) چون ندارد مدركى جز رنگ و بو جملهء اقليمها را گو بجو ( ( 2377 ) ) گاو در بغداد آيد ناگهان بگذرد از اين سران تا آن سران ( ( 2378 ) ) از همه عيش و خوشىها و مزه او نبيند غير قشر خربزه ( ( 2389 ) ) كه بود افتاده در ره يا حشيش لايق سيرى گاوى يا خريش ( ( 2380 ) ) خشك بر ميخ طبيعت چون قدير بستهء اسباب و جانش لا يزيد ( ( 2381 ) ) و ان فضاى خرق اسباب و علل هست ارض الله‌اى صدر اجل
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 402 | محمد تقي جعفري