بيان آن كه عمارت در ويرانى است و جمعيت در پراكندگى و درستى در شكستگى است و مراد در بىمرادى و وجود در عدم و على هذا بقية الأضداد و الازواج
( ( 2341 ) ) آن يكى آمد زمين را مىشكافت
ابلهى فرياد كرد و بر نتافت
( ( 2342 ) ) كاين زمين را از چه ويران مىكنى
مىشكافى و پريشان مىكنى
( ( 2343 ) ) گفت اى ابله برو بر من مران
تو عمارت از خرابى باز دان
( ( 2344 ) ) كى شود گلزار و گندم زار اين
تا نگردد زشت و ويران اين زمين
( ( 2345 ) ) كى شود بستان و كشت و برگ و بر
تا نگردد زشت و ويران اين زمين
( ( 2346 ) ) تا نبشكافى به نشتر ريش را
كى شود آن ريش بهاى اوستا
( ( 2347 ) ) تا نسوزد خلطهايت از دوا
كى رود سوزش كجا يابد شفا
( ( 2348 ) ) پاره پاره كرد درزى جمله را
كس زند آن درزى علَّامه را
( ( 2349 ) ) كه چرا اين اطلس بگزيده را
بر دريدى چه كنم بدريده را
( ( 2350 ) ) هر بناى كهنه كابادان كنند
نى كه اول كهنه را ويران كنند
( ( 2351 ) ) همچنين نجّار و حداد و قصاب
هستشان پيش از عمارتها خراب
( ( 2352 ) ) آن هليله و آن بليله كوفتن
ز ان تلف گردند معمورىّ تن
( ( 2353 ) ) تا نگويى گندم اندر آسيا
كى شود آراسته ز ان خوان ما
( ( 2354 ) ) آن تقاضا كرد آن نان و نمك
كه ز شستت وارهانم اى سمك
تفسير ابيات
شخصى زمين را مىشكافت و شخم مىكرد ، ابلهى فرياد زد كه اين زمين را چرا ويران و پريشان مىكنى و مىشكافى ؟ آن شخص پاسخ داد : اى ابله برو ، و بر من عتراض مكن ، همهء آبادىها از خرابىها ناشى مىشود . ( يا تو بين آباد و خراب كردن تفاوت بگذار . اين زمين بدون اين شكافتن و ويران نمودن هرگز گلزار و گندم زار نخواهد گشت . تو اگر زخم را با نشتر نشكافى آن زخم كى بهبودى خواهد يافت . تا دوا اخلاط درونى را نسوزاند ، سوزش بيمارى از بين نمىرود و شفا رو نمىنمايد . خياطى كه پارچهاى را پاره پاره مىكند ، آيا ديده اى