تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩

بيان آن كه عمارت در ويرانى است و جمعيت در پراكندگى و درستى در شكستگى است و مراد در بىمرادى و وجود در عدم و على هذا بقية الأضداد و الازواج

( ( 2341 ) ) آن يكى آمد زمين را مىشكافت ابلهى فرياد كرد و بر نتافت ( ( 2342 ) ) كاين زمين را از چه ويران مىكنى مىشكافى و پريشان مىكنى ( ( 2343 ) ) گفت اى ابله برو بر من مران تو عمارت از خرابى باز دان ( ( 2344 ) ) كى شود گلزار و گندم زار اين تا نگردد زشت و ويران اين زمين ( ( 2345 ) ) كى شود بستان و كشت و برگ و بر تا نگردد زشت و ويران اين زمين ( ( 2346 ) ) تا نبشكافى به نشتر ريش را كى شود آن ريش به‌اى اوستا ( ( 2347 ) ) تا نسوزد خلطهايت از دوا كى رود سوزش كجا يابد شفا ( ( 2348 ) ) پاره پاره كرد درزى جمله را كس زند آن درزى علَّامه را ( ( 2349 ) ) كه چرا اين اطلس بگزيده را بر دريدى چه كنم بدريده را ( ( 2350 ) ) هر بناى كهنه كابادان كنند نى كه اول كهنه را ويران كنند ( ( 2351 ) ) همچنين نجّار و حداد و قصاب هستشان پيش از عمارتها خراب ( ( 2352 ) ) آن هليله و آن بليله كوفتن ز ان تلف گردند معمورىّ تن ( ( 2353 ) ) تا نگويى گندم اندر آسيا كى شود آراسته ز ان خوان ما ( ( 2354 ) ) آن تقاضا كرد آن نان و نمك كه ز شستت وارهانم اى سمك

تفسير ابيات

شخصى زمين را مىشكافت و شخم مىكرد ، ابلهى فرياد زد كه اين زمين را چرا ويران و پريشان مىكنى و مىشكافى ؟ آن شخص پاسخ داد : اى ابله برو ، و بر من عتراض مكن ، همهء آبادىها از خرابىها ناشى مىشود . ( يا تو بين آباد و خراب كردن تفاوت بگذار . اين زمين بدون اين شكافتن و ويران نمودن هرگز گلزار و گندم زار نخواهد گشت . تو اگر زخم را با نشتر نشكافى آن زخم كى بهبودى خواهد يافت . تا دوا اخلاط درونى را نسوزاند ، سوزش بيمارى از بين نمىرود و شفا رو نمىنمايد . خياطى كه پارچه‌اى را پاره پاره مىكند ، آيا ديده اى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 399 | محمد تقي جعفري