( ( 2328 ) ) تو نتانى ابروى من ساختن
چون توانى جان من بشناختن
( ( 2329 ) ) بلكه آن غدار و آن طاغى تويى
لاف شركت مىزنى ياغى تويى
( ( 2330 ) ) گر بكشتم من عوانى را به سهو
نى براى نفس كشتم من به لهو
( ( 2331 ) ) من زدم مشتى و ناگه اوفتاد
آن كه جانش خود نبد جانى بداد
( ( 2332 ) ) من سگى كشتم تو مرسل زادگان
صد هزاران طفل بىجرم و زيان
( ( 2333 ) ) كشتهاى و خونشان در گردنت
تا چه آيد بر تو زين خون خوردنت
( ( 2334 ) ) كشتهاى ذريّه يعقوب را
بر اميد قتل من مطلوب را
( ( 2335 ) ) كورى تو حق مرا خود بر گزيد
سر نگون شد آن چه نفست مىپريد
( ( 2336 ) ) گفت اينها را بهل بىهيچ شك
اين بود حق من و نان و نمك
( ( 2337 ) ) كه مرا پيش حشر خوارى كنى
روز روشن بر دلم تارى كنى ؟
( ( 2338 ) ) گفت خوارى قيامت صعبتر
گر ندارى پاس من در خير و شر
( ( 2339 ) ) زخم كيكى را نمىتانى كشيد
زخم مارى را تو چون خواهى چشيد
( ( 2340 ) ) ظاهراً كار تو ويران مىكنم
ليك خارى را گلستان مىكنم
آيه
« مِنْها خَلَقْناكُمْ وَفِيها نُعِيدُكُمْ وَمِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى 20 : 55 » . ( 1 ) ( شما را از خاك آفريديم و به خاك بر مىگردانيم و بار ديگر از خاك شما را بيرون مىآوريم ) . « و دخل المدينة على حين غفله من اهلها فوجد فيها رجلين يقتتلان هذا من شيعته و هذا من عدوه فاستغاثه الذى من شيعته على الذى من عدوه فوكزه موسى فقضى عليه قال هذا من عمل الشيطان انه عدو مضل مبين . » ( 2 ) ( و موسى به مصر وارد شد در حالى كه مردم مصر از او غافل بودند ، دو مرد را
هامش
( 1 ) سوره طه ، آيهء 55 . .
( 2 ) سورهء القصص ، آيه 15 . .