تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦

تفسير ابيات

وهم بىاساس از آن فرعون عالم سوز است و عقل از آن موسى جان افروز . موسى راه پشت پردهء طبيعت نيست نما را گرفت و فرعون از هويت او پرسيد و گفت : بگو ببينم تو كيستى ؟ موسى فرمود : من همان عقل الهى هستم كه فرستادهء خدا و حجه الله و امان بخش از گمراهىها است . فرعون گفت : خاموش باش و هياهو راه نيانداز ، تو نسبت و نام نخستين خود را به من بگو . موسى فرمود : نسبتم به خاك زمين او و نام اصلى من هم كمترين بندگان او است . فرزند يكى از بندگان خداوند بزرگ و از پشت بندگان و كنيزهاى خداوندى خاكدان سرازير شده‌ام پس نسبت اصلى من از خاك و آب و گل است و خداى توانا به همين خاك و گل ناچيز جان و دل بخشيده است . سر نوشت و باز گشت نهايى همين جسم خاكى من هم به خود خاك بوده تو هم در اين سر نوشت شريك من هستى . اصل ما و تمامى گردن كشان روزگاران از خاك بوده و صدها نشان خاك در وجود او پيدا است . نگاهى به خود انداز و ببين
نى مدد از خاك مىگيرد تنت از غذاى خاك پيچد گردنت
و در آن هنگام كه جان از بدن مفارقت نمود ، باز بدن به خاك بر مىگردد و در زير انبوه خاكهاى گور كه بس مخوف و هراس انگيز است روى به خاك مىگذارد . اى فرعون احمق :
اين من و مايى تو و اشباه تو خاك گردند و نماند جاه تو
فرعون گفت غير از اينها كه گفتى ، تو نام ديگرى دارى كه براى تو از همهء آن چه گفتى شايسته تر است ، تو بندهء فرعون ، بلكه بندهء بندگان فرعون هستى ، فرعونى كه جسم و جانت پروردهء او است . تو يك بندهء طغيانگر و ياغى هستى كه از