تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦

سر خواندن وضو كننده اوراد وضو را

( ( 2213 ) ) در وضو هر عضو را وردى جدا آمده است اندر خبر بهر دعا ( ( 2214 ) ) چون كه استنشاق بينى مىكنى بوى جنت خواه از رب غنى ( ( 2215 ) ) تا تو را آن بو كشد سوى جنان بوى گل باشد دليل گلستان ( ( 2216 ) ) چون كه استنجا كنى ورد سخن اين بود كه از زبانم پاك كن ( ( 2217 ) ) دست من اين جا رسيد اين را بشست دستم اندر شستن جان است سست ( ( 2218 ) ) اى ز تو كس گشته جان ناكسان دست فضل توست در جانها رسان ( ( 2219 ) ) حدّ من اين بود كردم من لئيم ز ان سوى حد را نقى كن اى كريم ( ( 2220 ) ) از حدث شستم خدايا پوست را از حوادث تو بشو اين دوست را ( ( 2217 ) ) دست من اين جا رسيد اين را بشست دستم اندر شستن جان است سست ( ( 2218 ) ) اى ز تو كس گشته جان ناكسان دست فضل توست در جانها رسان ( ( 2219 ) ) حدّ من اين بود كردم من لئيم ز ان سوى حد را نقى كن اى كريم

پروردگارا ، ما در حدود توانايى خود به نظافتهاى ظاهرى مىپردازيم ، عنايتى فرما و جانهاى آلودهء ما را از كثافتها و آلودگىها پاك و نظيف فرما

مىدانيم كه تمام نظافتهاى پوشاكى و بدن ما كه خود امرى است بسيار شايسته ، به چهرهء درونى ما راهيابى ندارند . دستهايى وجود دارد كه از تمام كثافتها بدور و چنان نظيف و صيقلى است كه براى مردم معمولى يد بيضاى موسى مىنمايد ، اما اگر درون آن شخص را به بينيم و سپس به دستش بنگريم خواهيم ديد در پشت آن رنگ سفيد و چشمگير رنگ سرخ خون مظلومان و تيرگى تعدىها