تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
( ( 2241 ) ) پس چو صيادان بياوردند دام نيم عاقل را از آن شد تلخ كام ( ( 2242 ) ) گفت آه من فوت كردم وقت را چون نگشتم همره آن رهنما ( ( 2243 ) ) ناگهان رفت او و ليكن چون كه رفت مىببايستم شدن در پى به تفت ( ( 2244 ) ) بر گذشته حسرت آوردن خطاست باز نايد رفته ياد آن هباست اين زمان سودى ندارد حسرتم چون كنم چون فوت شد اين فرصتم

روايت

« اللَّهم ارحنى رائحه الجنة » ( 1 ) ( خداوندا ، بوى بهشت را نصيبم فرما ) « اللَّهم اجعلنى من التوابين و اجعلنى من المتطهرين و الحمد لله رب العالمين » ( 2 ) ( خداوندا ، مرا از توبه كنندگان و پاكان قرار بده و سپاس مر خدا راست كه پروردگار عالميان است . )

تفسير ابيات

شخصى مشغول استنجا ( پاك كردن مقعدش ) بود ، دعايى را كه براى استنشاق آب در موقع وضو وارد است ، مىخواند . -
گفت شخصى خوب ورد آورده اى ليك سوراخ دعا گم كرده اى
اين دعا را كه تو مىخوانى براى استنشاق بينى است ، تو چرا در موقع پاك كردن اسافل اعضاء مىخوانى بوى بهشتى را مرد آزاده از بينى استشمام مىكند نه از اسافل اعضاء . اى انسان وارونه ، چرا تواضع و فروتنى را به احمقان و تكبر را پيش راد مردان مىبرى تكبر براى اشخاص پست شايسته است ، چرا راه معكوس مىروى . به خود بيا و ببين كه گل براى منافذ بينى روييده است ، پساى انسان لجوج
هامش
( 1 ) شرح انقروى ، ج 4 ، ص 252 . .
( 2 ) وسايل الشيعة ، ج 1 ، ص 216 از معاوية بن عمار از امام صادق ( ع ) . .