آن را با چراغ يا شمع ديگران روشن كند .
نه عقل صحيحى دارد كه مانند انسانهاى زنده ، دم از زندگى بزند و نه نيم عقلى دارد كه خود را به مردن بزند تا بينايان و رهروان دستش را بگيرند و براهش بياندازند .
او حيات واقعى ندارد تا هم دم عيسى نفسان باشد و خود را مرده هم نمىداند كه خود را در معرض دم عيسوى قرار بدهد .
كسى كه نه زنده است و نه مرده او هيچ و پوچ است ، او غورهء نارس است كه نه انگور خواهد شد و نه به مرحلهء مىشدن خواهد رسيد .
جان كورى دارد كه بدون هشيارى همه جا گام مىگذارد ، او جست و خيز مىكند ، ولى جهش و اعتلا نصيبش نخواهد گشت و موقعى هم كه بخواهد جهشى بگيرد بلاى آسمانى گرفتارش كرده است .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 373
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٧٣