تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
مىگفت من با اين دو ماهى مشورت نخواهم كرد ، زيرا كه به طور قطع اينان مرا در كار خود سست و دل سرد خواهند نمود ، زيرا محبت زاد و بود و محل زندگى طبيعى جانشان را فرا گرفته و اين تنبلى و نادانى كه دارند ، به من هم سرايت خواهد كرد . براى مشورت كسى لازم است كه خود زنده باشد تا بتواند ترا در زندگى راهنمايى كند . اما آن زندهء حقيقى كو و كجا است ؟ اى كسى كه قصد سفر دارى با كسى مشورت كن كه خود او هم مسافر است و عازم مقصد ، اگر در مورد مسافرت با زن مشورت كنى چون خواهان سفر نيست پاى ترا لنگ مىكند . حديث حب الوطن كه شنيده‌اى معنايش ميخكوب شدن در زندان طبيعت نيست ، وطن تو كه خود را انسان ناميده‌اى آن سوى قلمرو طبيعت است ، اگر حب الوطن در دل تو جايگزين است از پل اين شط بگذر . بنا بر اين معناى « حب الوطن من الايمان » آن نيست كه بغلط تفسير نموده و خود را در چار چوبهء طبيعت گرفتار كرده‌اى .