تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨

شخصى به وقت استنجا مىگفت اللَّهم ارحنى رائحة الجنة به جاى اللَّهم اجعلنى من التوابين و اجعلنى من المتطهرين كه ورد استنجا را در وقت استنشاق مىگفت عزيزى بشنيد و اين طاقت نداشت

( ( 2221 ) ) آن يكى در وقت استنجا بگفت كه مرا با بوى جنت دار جفت ( ( 2222 ) ) گفت شخصى خوب ورد آورده اى ليك سوراخ دعا گم كرده اى ( ( 2223 ) ) اين دعا كه ورد بينى بود چون ورد بينى را تو آوردى به كون ( ( 2224 ) ) رايحهء جنت زمينى يافت حرّ رايحهء بينى كى آمد از دبر ( ( 2225 ) ) اى تواضع برده پيش ابلهان وى تكبر برده تو پيش شهان ( ( 2226 ) ) آن تكبر بر خسان خوب است و چست هين مرو معكوس عكسش پند توست ( ( 2227 ) ) از پى سوراخ بينى رست گل بو وظيفه بينى آمد اى عتل ( ( 2228 ) ) بوى گل بهر مشام است اى دلير جاى آن بو نيست اين سوراخ زير ( ( 2230 ) ) همچنين حب الوطن آمد درست تو وطن بشناس اى خواجه نخست ( ( 2231 ) ) گفت آن ماهىّ زيرك ره كنم دل ز راى و مشورتشان بر كنم ( ( 2232 ) ) نيست وقت مشورت هين راه كن چون على تو آه اندر چاه كن ( ( 2233 ) ) محرم آن راه كمياب است بس شب رو و پنهان روى كن چون عسس ( ( 2234 ) ) سوى دريا عزم كن زين آب گير بحر جو و ترك اين گرداب گير ( ( 2235 ) ) سينه را پا ساخت مىرفت آن حذور از مقام با خطر تا بحر نور ( ( 2236 ) ) هم چو آهو كز پى او سگ بود مىدود تا در تنش يك رگ بود ( ( 2237 ) ) خواب خرگوش و سگ اندر پى خطاست خواب خود در چشم ترسنده كجاست ( ( 2238 ) ) رفت آن ماهى ره دريا گرفت راه دور و پهنهء پهنا گرفت ( ( 2239 ) ) رنجها بسيار ديد و عاقبت رفت آخر سوى امن و عافيت ( ( 2240 ) ) خويشتن افكند در درياى ژرف كه نيابد حد آن را هيچ طرف