علامت عاقل تمام و نيم عاقل و مرد تمام و نيم مرد و علامت شقى مغرور لا شىء
( ( 2188 ) ) عاقل آن باشد كه او با مشعله است
او دليل و پيشواى قافله است
( ( 2189 ) ) پى رو نور خود است آن پيش رو
تابع خويش است آن بىخويش رو
( ( 2190 ) ) مؤمن خويش است و ايمان آوريد
هم به آن نورى كه جانش زو چريد
( ( 2191 ) ) ديگرى كه نيم عاقل آمد او
عاقلى را ديده كرد آن راه جو
( ( 2192 ) ) دست در وى زد چو كور اندر دليل
تا به دو بينا شد و چست و جليل
( ( 2193 ) ) و آن خرى كز عقل جو سنگى نداشت
خود نبودش عقل و عاقل را گذاشت
حق نداند نى قليل و نى كثير
مىنجويد هم نذير و هم بشير
غرقه اندر غفلت و در قال و قيل
ننگش آيد آمدن خلف دليل
( ( 2195 ) ) مىرود اندر بيابان دراز
گاه لنگان آيس و گاهى به تاز
( ( 2196 ) ) شمع نى تا پيشواى خود كند
نيم شمعى نى كه نورى كد كند
( ( 2197 ) ) نيست عقلش تا دم زنده زند
نيم عقلى نى كه خود مرده كند
( ( 2198 ) ) مردهء آن عاقل آيد او تمام
تا بر آيد از نشيب خود به بام
( ( 2199 ) ) عقل كامل نيست خود را مرده كن
در پناه عاقلى زنده سخن
( ( 2200 ) ) زنده نى تا هم دم عيسى بود
مرده نى تا دمگه عيسى شود
زنده نى و مرده نى لا شىء بود
غوره باشد نى عنب نى مىبود
غورهء كز غورگى در نگذرد
سنگ بست و خام و ترش ورد بود
( ( 2201 ) ) جان كورش گام هر سو مىنهد
عاقبت نجهد ولى بر مىجهد
سود ندهد بر جهيدن آن زمان
ز ان كه نازل شد بلا از آسمان