اين يك اصل كلى است كه انسان در هنگام كامرانى در لحظاتى كه سر خوش است بر كنار بامى نشسته است لذا از اين لحظات هراسان باش و مانند گنج پر بها پنهانش بدار ، زيرا هر ولايى بلايى را در دنبال دارد ، برو و ترسان ترسان خود را مخفى بدار .
جان آدمى در موقع شادى بدان جهت از نابوديش مىترسد كه در لبهء بام غيبى در حال زوال است . اگر حرص و آز ديده گانت را بسته و كنار بام را نمىبينى به اعماق روحت بنگر كه چه لرزشى در آن افتاده است .
هر بد بختى و سقوطى كه براى بشريت روى داده است ، در كنار بام كامرانىها بوده است . پرتگاهى براى سقوط جز لبه ى بام كامروايى نيست ، برو در حال قوم نوح و لوط بنگر و عبرت بگير ، تا صفاى درونى را از پيامبران الهى دريابى .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 358
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٥٨