تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
بگو ببينم آيا مرد شير گير هراسى از شير دارد ؟ او هرگز راه شير گرفتن را از كسى نمىپرسد ، زيرا به همه ى راه ها دانا است . اگر مردى شير گير در حال مستى نره شيرى را بكشد تو مىگويى اين او نبود كه اين كار را انجام داد بلكه تأثير شرابى است كه نوشيده است . -
ور سخن پردازد از راز كهن تو بگويى باده گفته است اين سخن
اگر باده چنين شور و غوغايى دارد ، آيا نور حق نمىتواند چنين فرهنگ و نيرويى داشته باشد ؟ به طورى كه تو را به كلى از خويشتن خالى كند و تو در همان حال پستى بمانى و كردگار توانا سخنهاى عالى از دهان تو بگويد . اگر چه قرآن از لبان پيامبر اكرم بيرون مىآيد ، ولى هر كس بگويد : آن آيات قرآنى سخنان خدا نيست كفر مىورزد . هنگامى كه هماى بىخودى به پرواز در آمد ، بايزيد سبحانى ما اعظم شانى را بر زبان آورد . عقل بايزيد را سيل تحير ربود و در بار دوم شديدتر از دفعه اول سخن گفت . اين جمله را بر زبان آورد -
نيست اندر جبّه‌ام الَّا خدا چند جويى در زمين و در سما
وقتى كه مريدان اين جمله را شنيدند ، ديوانه وار مانند ملحدان كرد كوه بر او هجوم آورده كاردها بر تنش فرو مىكردند . هر يكى از آنان كه تيغى بر بدن شيخ مىزد بدن خود را مىدريد ، لذا هيچ اثر ضربه‌اى را در بدن بايزيد نديدند ، در حالى كه خود آن مريدان در غرقاب خون خسته شده بودند . هر كس كه زخم به گلوى بايزيد مىزد ، حلق خود را مىبريد و مىمرد . هر كس كه زخم به سينه اش فرود مىآورد ، سينهء خود را مىشكافت ، برخى از آنان كه از حال آن مرد آگاه بودند ، جرئت نكردند كه زخم گران بر او بزنند
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 356 | محمد تقي جعفري