« قالَ آمَنْتُمْ لَه قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّه لَكَبِيرُكُمُ اَلَّذِي عَلَّمَكُمُ اَلسِّحْرَ فَلأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ وَلأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ اَلنَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَيُّنا أَشَدُّ عَذاباً وَأَبْقى . قالُوا لَنْ نُؤْثِرَكَ عَلى ما جاءَنا مِنَ اَلْبَيِّناتِ وَاَلَّذِي فَطَرَنا فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ إِنَّما تَقْضِي هذِه اَلْحَياةَ اَلدُّنْيا 20 : 71 - 72 . » ( 1 ) ( موقعى كه ساحران فرعونى با ديدن معجزهء حضرت موسى عليه السلام ايمان آوردند فرعون گفت : پيش از آن كه من به شما اذن بدهم به او ايمان آورديد ؟ بزرگ و استاد شما خود موسى است كه سحر را به شما تعليم كرده است . دست و پاى شما را به طور خلاف ( دست راست با پاى چپ و يا بالعكس ) مىبرم و شما را بر شاخه هاى درخت بدار ميزنم ، تا بدانيد كه كدام يك از ما مىتواند عذاب شديدتر و دائمىتر به مخالف بچشاند . ساحران گفتند : ما ترا به آياتى كه بر ما ثابت شد و به خدايى كه ما را آفريده است مقدم نخواهيم داشت ، هر حكمى كه از دستت بر مىآيد ، انجام بده ، تو فقط در اين زندگانى پست مىتوانى حكم كنى ) .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 346
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٤٦
هنگامى كه آن اعتراض كننده در حضور پيامبر قند خو در گفتگو زياده روى كرد ، آن امير و النجم و عبس لب گزيد و به آن سرد دم اشاره كرد كه بس است ، تو چقدر در مقابل داناى نهان ياوه مىگويى تو اى احمق ، سرگين خشك را به آدم بينا و بويا برده و اصرار هم مىكنى كه استشمامش كن ، اين نافه مشك است ؟ گنديده مغز پشكل شتر را زير بينى گرفته مىگويى : به به ، چه بوى خوش و دلاويز دارد و با اين به به گفتنت پشك بد بو را مشك خوشبو و نغز مىنمايى تا مشام آن بو كنندهء گلشن افلاك را بفريبى اگر چه بردبارى آن نمايندهء الهى او را ساده و بىاعتنا مىنمايد ، اما طرف هم بايد حد خود را بشناسد . -
گرفتم آن كه ديگ شد گشاده سر
كجاست شرم گربه و حياى او ( 2 )
هامش
( 1 ) سوره طه ، آيهء 71 تا 73 . .
( 2 ) ملك الشعراء بهار ( محمد تقى ) . .