مىگفت ، براى تفهيم بود .
در نزد بينايان كاروان آدمى خبر پرداز مباش زيرا خبر پردازى در مقابل كسى كه با واقع هم آغوش است دليل غفلت و نقصان عقلى خبر پرداز است .
خاموشى در نزد بينايان به سود خود تو است ، مگر آيه انصتوا را نخواندهاى ؟ اگر خود آن بينا اجازهء سخن گفتن بدهد ، سخنى خوش و مختصر بگو و سخن را به درازا مكش - .
همچنان كه من در اين زيبا فسون
با ضياء الحق حسام الدين كنون
اى حسام الدين و نور الهى ، حالا كه مىبينى ، چرا دنبال سخن مىروى ؟ مگر اين سخن جويى تو براى آن باشد كه مىخواهى آن چه را كه از من مىبينى ، بگويم كه آرى اين همان حقيقت است كه به تو القاء مىكنم ، چنان كه آن شاعر به ساقى مىگويد ، از باده سيرابم كن و بگو اين باده است . ( 1 ) همين لحظه جام الهى لب بر لبت نهاده است و گوش تو مىگويد قسمت مرا هم بدهيد . اى حسام الدين قسمت تو حرارت روحانى است و تو به حد كافى هم اكنون سر گرمى . حسام الدين مىگويد : حرص و اشتياقم از اين هم افزونتر است .
هامش
( 1 ) اشاره به شعر ابو نواس شاعر هارون الرشيد است كه مىگويد :
ألا فاسقنى خمراً و قل لى هى الخمر * و لا تسقنى سراً متى أمكن الجهر
( اى ساقى ، آگاه باش از شراب سيرابم كن و بگو اين كه به تو دادم شراب است و مادامى كه مىتوانى آشكارا شرابم بدهى مخفى مدار ) . .