جواب گفتن پيغمبر صلى الله عليه و آله اعتراض كننده را
( ( 2081 ) ) در حضور مصطفاى قند خو
چون ز حد برد آن عرب از گفت و گو
( ( 2082 ) ) آن شه و النجم و سلطان عبس
لب گزيد آن سرد دم را گفت بس
( ( 2083 ) ) دست مىزد بهر منعش بر دهان
چند گويى پيش داناى نهان
( ( 2084 ) ) پيش بينا بردهاى سرگين خشك
كه بخر اين را به جاى ناف مشك
( ( 2085 ) ) بعره را اى گنده مغز گنده مخ
زير بينى بنهى و گويى كه اخ
( ( 2086 ) ) اخ اخى برداشتهاى خشك مغز
تا نمايى پشك دون را مشك نغز
( ( 2087 ) ) تا كه بفريبى مشام پاك را
آن چرندهء گلشن افلاك را
( ( 2088 ) ) حلم او خود را اگر چه گول ساخت
خويشتن را اندكى بايد شناخت
( ( 2089 ) ) ديگ را گر باز ماند شب دهن
گربه را هم شوم بايد داشتن
( ( 2090 ) ) خويشتن گر خفته كرد آن خوب فر
سخت بيدار است دستارش مبر
( ( 2091 ) ) چند گويى اى لجوج بىصفا
اين فسون ديو پيش مصطفا
( ( 2092 ) ) صد هزاران حلم دارند اين گروه
هر يكى حلمى از آنها صد چو كوه
( ( 2093 ) ) حلمشان بيدار را ابله كند
زيرك صد چشم را گمره كند
( ( 2094 ) ) حلمشان هم چون شراب خوب و نغز
نغز نغزك بر رود بالاى مغز
( ( 2095 ) ) مست را بين ز ان شراب بر شگفت
هم چو فرزين مست كژ رفتن گرفت
( ( 2096 ) ) مرد برنا ز ان شراب زود گير
در ميان راه مىافتد چو پير
( ( 2097 ) ) خاصه آن باده كه از خمّ نبى است
نى ميى كه مستى او يك شبى است
( ( 2098 ) ) آن كه آن اصحاب كهف از نقل و نقل
سيصد و نه سال گم كردند عقل
( ( 2099 ) ) ز ان زنان مصر جامى خورده اند
دستها را شرحه شرحه كرده اند
( ( 2100 ) ) ساحران هم سكر موسى داشتند
دار را دل دار مىپنداشتند
( ( 2101 ) ) جعفر طيّار ز ان مىبود مست
ز ان گرو مىكرد بىخود پا و دست