تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤

جواب گفتن پيغمبر صلى الله عليه و آله اعتراض كننده را

( ( 2081 ) ) در حضور مصطفاى قند خو چون ز حد برد آن عرب از گفت و گو ( ( 2082 ) ) آن شه و النجم و سلطان عبس لب گزيد آن سرد دم را گفت بس ( ( 2083 ) ) دست مىزد بهر منعش بر دهان چند گويى پيش داناى نهان ( ( 2084 ) ) پيش بينا برده‌اى سرگين خشك كه بخر اين را به جاى ناف مشك ( ( 2085 ) ) بعره را اى گنده مغز گنده مخ زير بينى بنهى و گويى كه اخ ( ( 2086 ) ) اخ اخى برداشته‌اى خشك مغز تا نمايى پشك دون را مشك نغز ( ( 2087 ) ) تا كه بفريبى مشام پاك را آن چرندهء گلشن افلاك را ( ( 2088 ) ) حلم او خود را اگر چه گول ساخت خويشتن را اندكى بايد شناخت ( ( 2089 ) ) ديگ را گر باز ماند شب دهن گربه را هم شوم بايد داشتن ( ( 2090 ) ) خويشتن گر خفته كرد آن خوب فر سخت بيدار است دستارش مبر ( ( 2091 ) ) چند گويى اى لجوج بىصفا اين فسون ديو پيش مصطفا ( ( 2092 ) ) صد هزاران حلم دارند اين گروه هر يكى حلمى از آنها صد چو كوه ( ( 2093 ) ) حلمشان بيدار را ابله كند زيرك صد چشم را گمره كند ( ( 2094 ) ) حلمشان هم چون شراب خوب و نغز نغز نغزك بر رود بالاى مغز ( ( 2095 ) ) مست را بين ز ان شراب بر شگفت هم چو فرزين مست كژ رفتن گرفت ( ( 2096 ) ) مرد برنا ز ان شراب زود گير در ميان راه مىافتد چو پير ( ( 2097 ) ) خاصه آن باده كه از خمّ نبى است نى ميى كه مستى او يك شبى است ( ( 2098 ) ) آن كه آن اصحاب كهف از نقل و نقل سيصد و نه سال گم كردند عقل ( ( 2099 ) ) ز ان زنان مصر جامى خورده اند دستها را شرحه شرحه كرده اند ( ( 2100 ) ) ساحران هم سكر موسى داشتند دار را دل دار مىپنداشتند ( ( 2101 ) ) جعفر طيّار ز ان مىبود مست ز ان گرو مىكرد بىخود پا و دست