تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
بهترين مثال اين پرواز جعفر طيار است كه دست و پاى خود را در راه حق داد و دو بال بهشتى پاداش گرفت و بپرواز در آمد . اگر تو بتوانى اسرار سخن را درك كنى ، سخنانى مانند طلاى ناب جعفرى به تو عرضه خواهم كرد . از طلاى ناب هم بگذر كه بعضى از سخنها بايد پوشيده بماند و دلم از ضرورت پوشانيدن آنها مانند جيوه در اضطراب است . صد گونه خموشى دست از درونم بيرون مىآورد و روى لبانم مىگذارد و دستور به سكوتم مىدهد . خاموشى را هرگز محقر مشمار ، زيرا اگر سخن مانند جويى است ، خاموشى مانند درياى بىكران است ، حال كه درياى خموش ترا مىجويد ، تو دنبال جوى ناچيز مرو . از اشارتهاى پر غوغاى درياىخاموشى روىگردان مباش و بس كن . خدا به حقيقت داناتر است . بدان سان كه گفتيم آن مرد بىادب پيش پيامبر اكرم اصرار ورزيد . سخن به دهان آن بىخبر سرازير مىشد و نمىدانست كه خبر و سخن در مقابل ديدن جز هرزه گويى چيز ديگرى نيست . اين خبرها كه سر و كار بشر با آنهاست در حقيقت قائم مقام نظر و بينش است ، لذا خبر براى حضور يافتگان نبوده ، براى كسانى است كه از ديدن حقيقت محرومند . پس از وصال روح بوسيله بينش بحقايق ، همه خبرها از كار مىافتد و لغو مىگردد . وقتى كه بوصال خود معشوق راه يافته‌اى ، دلاله و واسطه ها را دور بيانداز . هر كس كه دوران طفلى را پشت سر گذاشت و به بلوغ رسيد ، از نامه نويسى و واسطه بازى بىنياز مىگردد . او كه نامه مىخواند براى آموزش بود و سخن كه
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 342 | محمد تقي جعفري