سياه مىكند بدون اين كه بسفرهء انسانى غذايى وارد كند . غذاى واقعى آدمى نور است ، لذا جان او را چيزى جز نور نمىتواند بپروراند . اندك اندك از اين خورشهاى حيوانى بر كنار شود ، زيرا اين خورشها از آن جانوران است نه انسانى كه به نعمت آزادى نائل شده است ، با اعراض از خورشهاى حيوانى است كه مىتوانى از غذاى اصلى كه براى روح تعبيه شده است بهره ور شوى و لقمه هاى نور را هضم نمايى .
حتى اصل اولى نان همان نور است كه آن را به وجود آورده است ، و از فيض آن جان اصلى است كه جان توانسته است بمقام والاى جان بودن برسد .
عقل بر دو گونه است : عقلى كه با اكتساب به دست مىآيد كه مانند كودكان مكتبى انسان آن را با تعليم و تربيت به دست مىآورد .
براى تحصيل اين عقل كتاب و استاد و فكر و ذكر و علوم خوب و بكر لازم است و به اين عقل بر ديگران برترى به دست مىآورى ، ولى حفظ و فعاليتش براى تو سنگينى مىكند . لوح حافظ اين عقل خود وجود تست ، اما كسى كه از عقل اكتسابى بگذرد و گام بالاتر بگذارد ، خود لوح محفوظ مىگردد .
قسم دوم عقلى است كه از عنايات خداوندى براى انسان عطا مىشود ، سرچشمه آن در ميان جان آدمى است .
آب دانش كه از سينه بجوشد ، نه مىگندد و نه كهنه مىشود و نه رنگش دگرگون مىشود .
اگر هم راه جوشش و جريانش بسته شود ، جاى اندوه نيست ، زيرا آن آب زلال دمبه دم از خانه جان مىجوشد و مىخروشد . اما .
عقل تحصيلى مثال جوىها
كان رود در خانهاى از كوىها
راه آبش بسته شد شد بىنوا
تشنه ماند و زار و با صد ابتلا
بنا بر اين -
از درون خويشتن جو چشمه را
تا رهى از منّت هر ناسزا