قول رسول صلى الله عليه و آله كه انى لاجد نفس الرحمن من قبل اليمن
( 1 )
( ( 1833 ) ) اين سخن پايان ندارد باز گرد
تا چه گفت از وحى غيب آن شير مرد ؟
( ( 1834 ) ) گفت زين سو بوى يارى مىرسد
كاندر اين ده شهريارى مىرسد
( ( 1835 ) ) بعد چندين سال مىزايد شهى
مىزند بر آسمانها خرگهى
( ( 1836 ) ) رويش از گلزار حق گلگون بود
از من او اندر مقام افزون بود
( ( 1837 ) ) چيست نامش ؟ گفت نامش بو الحسن
حليه اش واگفت ز ابرو و ذقن
( ( 1838 ) ) قد و او و رنگ او و شكل او
يك به يك واگفت از گيسو و رو
( ( 1839 ) ) حيله هاى روح او را هم نمود
از صفات و از طريف و جا و بود
( ( 1840 ) ) حيلهء تن هم چو تن عاريت است
دل بر آن كم نه كه آن يك ساعت است
( ( 1841 ) ) حيلهء روح طبيعى هم فناست
حيلهء آن جان طلب كان بر سماست
( ( 1842 ) ) جسم او هم چون چراغى بر زمين
نور او بالاى سقف هفتمين
( ( 1843 ) ) آن شعاع آفتاب اندر وثاق
قرص او اندر سپهر چار طاق
( ( 1844 ) ) نقش گل در زير بينى بهر لاغ
بوى گل بر سقف ايوان دماغ
( ( 1845 ) ) مرد خفته در عدن ديده فرق
عكس آن بر جسم افتاده عرق
( ( 1846 ) ) پيرهن در مصر رهن يك حريص
پر شده كنعان ز بوى آن قميص
( ( 1847 ) ) بر نبشتند آن زمان تاريخ را
از كباب آراستند آن سيخ را
( ( 1848 ) ) چون رسيد آن وقت و آن تاريخ راست
ز ان زمين آن شاه پيدا گشت و خاست
آيه
« وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ كَأَنْ لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا ساعَةً مِنَ اَلنَّهارِ يَتَعارَفُونَ بَيْنَهُمْ قَدْ خَسِرَ اَلَّذِينَ كَذَّبُوا بِلِقاءِ الله وَما كانُوا مُهْتَدِينَ 10 : 45 . » ( 2 )
هامش
( 1 ) مأخذ اين حديث در مجلدات گذشته ثبت شده است . .
( 2 ) سوره يونس ، آيهء 45 . .