تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣

قول رسول صلى الله عليه و آله كه انى لاجد نفس الرحمن من قبل اليمن

( 1 )
( ( 1833 ) ) اين سخن پايان ندارد باز گرد تا چه گفت از وحى غيب آن شير مرد ؟ ( ( 1834 ) ) گفت زين سو بوى يارى مىرسد كاندر اين ده شهريارى مىرسد ( ( 1835 ) ) بعد چندين سال مىزايد شهى مىزند بر آسمانها خرگهى ( ( 1836 ) ) رويش از گلزار حق گلگون بود از من او اندر مقام افزون بود ( ( 1837 ) ) چيست نامش ؟ گفت نامش بو الحسن حليه اش واگفت ز ابرو و ذقن ( ( 1838 ) ) قد و او و رنگ او و شكل او يك به يك واگفت از گيسو و رو ( ( 1839 ) ) حيله هاى روح او را هم نمود از صفات و از طريف و جا و بود ( ( 1840 ) ) حيلهء تن هم چو تن عاريت است دل بر آن كم نه كه آن يك ساعت است ( ( 1841 ) ) حيلهء روح طبيعى هم فناست حيلهء آن جان طلب كان بر سماست ( ( 1842 ) ) جسم او هم چون چراغى بر زمين نور او بالاى سقف هفتمين ( ( 1843 ) ) آن شعاع آفتاب اندر وثاق قرص او اندر سپهر چار طاق ( ( 1844 ) ) نقش گل در زير بينى بهر لاغ بوى گل بر سقف ايوان دماغ ( ( 1845 ) ) مرد خفته در عدن ديده فرق عكس آن بر جسم افتاده عرق ( ( 1846 ) ) پيرهن در مصر رهن يك حريص پر شده كنعان ز بوى آن قميص ( ( 1847 ) ) بر نبشتند آن زمان تاريخ را از كباب آراستند آن سيخ را ( ( 1848 ) ) چون رسيد آن وقت و آن تاريخ راست ز ان زمين آن شاه پيدا گشت و خاست
آيه « وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ كَأَنْ لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا ساعَةً مِنَ اَلنَّهارِ يَتَعارَفُونَ بَيْنَهُمْ قَدْ خَسِرَ اَلَّذِينَ كَذَّبُوا بِلِقاءِ الله وَما كانُوا مُهْتَدِينَ 10 : 45 . » ( 2 )
هامش
( 1 ) مأخذ اين حديث در مجلدات گذشته ثبت شده است . .
( 2 ) سوره يونس ، آيهء 45 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 283 | محمد تقي جعفري