تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
خود نه آن بوى است اين كاندر جهان صد هزاران پرده اش دارد نهان
بوى اين شراب روحانى سر تا سر دشت و هامون را پر كرده و از صحرا و بيابانها هم گذشته از نه فلك چرخ مينا رنگ نيز فراتر رفته است . -
اين سر خم را به كهگل در مگير كاين برهنه نيست خود پوشش پذير
اى بايزيد ، اى راز دان رازگو ، لطفى كن و آن چه كه باز بلند پرواز روحت شكار كرده است ، بما هم باز گو كن . بايزيد در پاسخ آنان مىگويد : بوى شگفت انگيزى به مشامم مىرسد . چونان بويى كه از يمن بمشام مصطفى صلى الله عليه و آله مىرسيد . پيامبر فرمود بوى رحمانى به وسيلهء باد صبا از سوى يمن به مشامم مىرسد . چنان كه بوى رامين از جان ويس و بوى خداوند از اويس به مشام مىرسد . بدان جهت كه اويس قرنى دست از خويشتن برداشته بود ، آن موجود زمينى به موجود آسمانى مبدل گشته و مانند آن هليلهء پرورده در شكر شده بود كه خواص اوليه و تلخيش مرتفع مىگردد . آن هليلهء روحانى كه از من و مايى رها شده بود ، اگر چه شكل هليله داشت ، ولى طعمش تحول يافته بود . آرى -
آن كسى كز خود به كلى در گذشت اين منى و مايى خود در نوشت