گفتند : اين احوال اندوهبار تو گواه دروغگويى تو است . تو با اين تن و سر برهنه و سوختگى ، يا شكر گويى را از كسى دزديده و يا تقليدش مىكنى . آخر -
كو نشان شكر و حمد مير تو
بر سر و بر پاى بىتوقير تو
از يك طرف زبان تو گوياى مدح خليفه است ، از طرف ديگر تمام اعضايت سر تا پا ناله و شكايت مىكند آن سلطان جود و سخاوت آن اندازه هم جود نداشت كه كفش و شلوارى به تو بدهد ؟ كهنه پوش پاسخ داد كه سلطان خيلى چيزها به من داده است ، ولى من همهء آنها را به ديگران بخشيدم و اين كه مىبينيد تقصير از امير نيست ، هر چه گرفته بودم به يتيمان و فقرا بخشيدم .
من اموالم را دادم ، درمقابلش از خدا عمر طولانى گرفتم ، زيرا كه من پاكباز بودم .
دوستانش گفتند : بسيار خوب ، دادن مال از دست مباركت باد ، اما اين سوزشهاى درونى تو چيست ؟ ما در درون تو صد كراهت مانند خارهاى سر بر آورده مىبينيم ، اين كه نشان شادى و بشارت نيست اگر راست مىگويى كو نشان عشق و ايثار و رضايت ؟ فرض كنيم كه مال را از دست دادى كو ميل و علاقه و اشتياق درونيت ؟ اگر سيلى از رودبار درون تو گذشته است ، كو جاى سيل ؟ گيرم كه چشمان زيبا و سياه و جان فزايى داشتى و آن زيبايى و جان فزايى را از دست داده است ، اين تغيير رنگ و كبودى چيست ؟
كو نشان پاك بازى اى ترش
بوى لاف كژ همىآيد خمش
صد نشان باشد درون ايثار را
صد علامت هست نيكو كار را
مال در ايثار اگر گردد تلف
در درون صد زندگى آيد خلف
آيا باور كردنى است كه انسان در زمين حق زراعت كند و تخمهاى پاك بپاشد با اين حال محصولى به وجود نيايد اگر يك دانه در زراعت جان صد دانه نشود ، پس