تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
( ( 1759 ) ) در زمين حق زراعت كردنى تخمهاى پاك آن كه دخل نى گر نگردد زرع جان يك دانه صد صحن ارض الله واسع كى بود اصل ارض الله قلب عارف است لا مكان است و ندارد فوق و پست ( ( 1760 ) ) گر نرويد خوشه از روضات هو پس چه واسع باشد ارض الله بگو ( ( 1761 ) ) چون كه اين ارض فنايى ريع نيست چون بود ارض الله آن مستوسعيست ( ( 1762 ) ) ريع آن را نى حد و نى عد بود كمترين دانه دهد هفت صد بود ( ( 1763 ) ) حمد گفتى كو نشان حامدون نى برونت هست اثر نى اندرون ( ( 1764 ) ) حمد عارف مر خدا را راست است كه گواه حمد او شد پا و دست ( ( 1765 ) ) از چه تاريك جسمش بر كشيد وز تك زندان دنيااش خريد ( ( 1766 ) ) اطلس تقوى و نور مؤتلف آيت حمد است او را بر كتف ( ( 1767 ) ) وارهيده از جهان عاريه ساكن گلزار و عين جاريه ( ( 1768 ) ) بر سرير سرّ عالى همتش مجلس و جاه و مقام و رتبتش ( ( 1769 ) ) مقعد صدقى كه صديقان درو جمله سر سبزند و شاد و تازه رو ( ( 1770 ) ) حمدشان چون حمد گلشن از بهار صد نشانى دارد و صد گيرودار ( ( 1771 ) ) بر بهارش چشمه و نخل و گيا و ان گلستان و نگارستان گوا ( ( 1772 ) ) شاهد شاهد هزاران هر طرف در گواهى هم چو گوهر در صدف ( ( 1773 ) ) بوى سير بد بيايد از دمت وز سر و رو تابد اى لافى غمت ( ( 1774 ) ) بو شناسانند حاذق در مصاف تو به جلدى هاى و هو كم كن گزاف ( ( 1775 ) ) تو ملاف از مشك كان بوى پياز از دم تو مىكند مكشوف راز ( ( 1776 ) ) گل شكر خوردم همىگويى و بوى مىزند از سير كه يافه مگوى ( ( 1777 ) ) هست دل مانندهء خانه گلان خانهء دل را نهان همسايگان ( ( 1778 ) ) از شكاف و روزن و ديوارها مطَّلع گردند بر اسرارها ( ( 1779 ) ) از شكافى كه نداند هيچ و هم صاحب خانه ندارد هيچ فهم ( ( 1780 ) ) از نبى بر خوان كه ديو قوم او مىبرند از حال انسان خفيه بو