تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
مانند بزرگى است كه همسايگان پنهانى دارد و از شكافها و روزنه ها بر اسرار خانه دل مطلع مىشوند ، همسايگان از شكافهايى بدرون خانه مىنگرند كه به وهم و فهم صاحب خانه نمىرسد . برو در قرآن مجيد اين حقيقت را ببين كه فرمود شيطان و گروهش از حال انسان مخفيانه بو مىبرند . اى سكه قلب در ميان صرافان نقاد دغل بازى مكن ، كه محك بسراغت آورند و حقيقت ترا آشكار نمايند . با نظر كوته بينانه در محك منگر ، زيرا :
مر محك را ره بود در نقد و قلب كه خدايش كرد اسير جسم و قلب
در آن كارگاه سترگ هستى كه شياطين با آن همه خشونت از راز ما و انديشه و آيين ما آگاه و راهى باريك بدرون ما دارند كه مىتوانند ما را با آن راه سر نگون كنند اينان كه خود هر لحظه مرتكب گناه و تبه كارى مىشوند داراى راههاى پنهانى به عمق وجود ما مىباشند پس چرا جانهاى نورانى در اين دنيا از احوال نهانى ما بىاطلاع باشند ؟ آيا آن ارواح نورانى كه خيمه بر گردون اعلا زده‌اند ، در نفوذ به اعماق درون ما كمترند ؟ شياطين دزدانه به سوى گردون بالا مىروند و با شهابهاى آتشين ، مىسوزند و طرد مىشوند و از چرخ بلند آسمان چنان بر زمين سر نگون مىشوند كه آدم شقى از زخم نيزه در ميان جنگ سر نگون مىگردد . از رشك ارواح دل پسند ، شياطين را از فلك سر نگون مىسازند اگر تو خود شل و لنگ و كور و كرى ، اين پندار سست را در بارهء ارواح بزرگ به ذهن خود راه مده . -
شرم دار و لاف كم زن جان مكن كه بسى جاسوس هست آن سوى تن