( ( 1781 ) ) از رهى كه انس از آن آگاه نيست
ز ان كه زين محسوس و زين اشباه نيست
( ( 1782 ) ) در ميان ناقدان زرقى متن
با محك اى قلب دون لافى مزن
( ( 1783 ) ) مر محك را ره بود در نقد و قلب
كه خدايش كرد امير جسم و قلب
( ( 1784 ) ) چون شياطين با غليظىهاى خويش
واقفند از سرّ ما و فكر و كيش
( ( 1785 ) ) مسلكى دارند دزديده درون
ما ز دزدىهاى ايشان سر نگون
( ( 1786 ) ) دم بدم خبط و زيانى مىكنند
صاحب نقب و شكاف و روزنند
( ( 1787 ) ) پس چرا جانهاى روشن در جهان
بىخبر باشند از حال نهان ؟
( ( 1788 ) ) در سرايت كمتر از ديوان شدند
روحها كه خيمه بر گردون زدند ؟
( ( 1789 ) ) ديو دزدانه سوى گردون رود
از شهاب او محرق و مطعون شود
( ( 1790 ) ) سر نگون از چرخ زير افتد چنان
كه شقى در جنگ از زخم سنان
( ( 1791 ) ) آن ز رشك روحهاى دل پسند
از فلكشان سر نگون مىافكند
( ( 1792 ) ) تو اگر شلَّى و لنگ و كور و كر
اين گمان بر روحهاى مه مبر
( ( 1793 ) ) شرم دار و لاف كم زن جان مكن
كه بسى جاسوس هست آن سوى تن
آيه
« يا عِبادِيَ اَلَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِي واسِعَةٌ فَإِيَّايَ فَاعْبُدُونِ 29 : 56 . » ( 1 ) ( اى بندگان من كه ايمان آوردهايد ، به تحقيق عرصه زمين من پهناور است ، تنها مرا بپرستيد ) . « إِنَّ اَلْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ . فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ 54 : 54 - 55 . » ( 2 ) ( مردم با تقوى در باغها و چشمه سارها ، در جايگاه صدق و صفا نزد خداوند توانا ) .
هامش
( 1 ) سوره العنكبوت ، آيهء 56 . .
( 2 ) سوره القمر ، آيهء 54 و 55 . .