تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧

دريافتن طبيبان الهى امراض دين و دل در سيماى مريد و بيگانه و لحن گفتار او و رنگ و چشم او ولى اين همه نيز از راه دل كه آن هم جواسيس القلوب فجالسوهم بالصدق

( ( 1794 ) ) اين طبيبان بدن دانشورند بر سقام تو ز تو واقفترند ( ( 1795 ) ) تا ز قاروره همىبينند حال كه ندانى تو از آن رو اعتدال ( ( 1796 ) ) هم ز نبض و هم ز رنگ و هم ز دم بو برند از تو به صد گونه سقم ( ( 1797 ) ) پس طبيبان الهى در جهان چون ندانند از تو بىگفت دهان ؟ ( ( 1798 ) ) هم ز نبضت هم ز چشمت هم ز رنگ صد سقم بينند از تو بىدرنگ ( ( 1799 ) ) اين طبيبان نو آموزند خود كه بدين آياتشان حاجب بود ( ( 1800 ) ) كاملان از دور نامت بشنوند تا به قعر تار و پودت در روند ( ( 1801 ) ) بلكه پيش از زادن تو سالها ديده باشندت به چندين حالها حال تو دانند يك يك مو به مو ز انكه پر هستند از اسرار هو

تفسير ابيات

اين طبيبان جسمانى كه بسى در كار خود دانشورند ، بر بيمارىهاى تو آگاه تر از خود تو مىباشند . آنان از شيشه‌اى كه بول تو در آن است ، حال ترا به طورى درك مىكنند كه تو از آن سر در نمىآورى . از نبض و رنگ رخسار و نفسى كه مىكشى به بيمارىهاى فراوان تو آگاه مىگردند . با اين حال طبيبان الهى چطور نمىتوانند بدون اين كه از دهان تو سخنى بر آيد وضع روحى ترا بفهمند ؟ اين طبيبان الهى هم از چشم و رنگ تو بىدرنگ بيمارىهاى ترا درك مىكنند . اين طبيبان نو آموز هستند كه براى تشخيص بيمارىهاى درونى آدميان