( ( 1736 ) ) اى دل از كين كراهت پاك شو
وانگهان الحمد خوان چالاك شو
( ( 1737 ) ) بر زبان الحمد و اكراه از درون
از زبان تلبيس باشد يا فسون
( ( 1738 ) ) وانگهان گفته خدا كه بنگرم
هم به ظاهر هم به باطن ناظرم
تفسير ابيات
اين سخن پايان ندارد ، بر گرديم به داستان آن مرد سبك روح كه از روى طمع به قرص نان نامه به پادشاه مىنوشت .
آن مرد پيش از آن كه نامه را بنويسد ، يا نامه را بپادشاه بفرستد ، نزد متصدى آشپز خانهء شاه رفت و گفت اى مأمور بخيل مطبخ پادشاه پر سخاوت ، اين جيرهء كم كه از پادشاه به من مىرسد ، شايستگى پادشاه و همت او را ندارد . چرا جيرهء من اندك است ؟ مطبخى پاسخ داد كه اين جيرهء اندك ناشى از بخل و تنگدستى پادشاه نيست ، بلكه از روى مصلحتى است كه ديده است .
آن مرد جواب داد : اين ياوه گويىها را كنار بگذار ، اين طلاهاى كهن در نزد پادشاه بىارزشتر از خاك است . در مقابل ، مطبخى حجتها آورد و مىخواست آن مرد را قانع بسازد ولى - او همه رد كرد از حرصى كه داشت .
بدان جهت كه موقع چاشت جيره اش كم آمده بود ، تشنيع و توبيخ فراوانى كرد ، ولى هيچ سودى نداشت .
بالاخره مرد گفت : شما از روى عمد حقوق مرا كم مىپردازيد ، مأمور پاسخ داد : نه هرگز ، ما بندهء مطيع فرمان پادشاهيم . تو چرا مرا توبيخ مىكنى كه فرعم ، برو اصل و سرچشمه را ببين . تو ساده لوحانه كمان را توبيخ مىكنى و آن را مىزنى ؟ برو آن بازو را ببين كه به وسيلهء كمان تير را به سوى تو رها كرده است .
تو انداختن يك مشت ريگ را به سوى كفار چرا به پيامبر مستند مىكنى برو آيه : ما رميت إذ رميت و لكن الله رمى . را بخوان ، كه مىگويد : آن كار معجزه