حال كه بشر مىتواند با ملاحظهء خويشتن موضوع كاهش و افزايش را محدود به جسم و جسمانيات نمايد ، مىتواند دو پديدهء مزبور را از مقام شامخ ربوبى و پديده هاى ما وراى طبيعى محض به كلى منتفى بداند .
چنان كه با افزايش انديشه و علم بر وزن آدمى چيزى اضافه و با ايجاد آثار علم و هنر چيزى از هويت روانى آدمى نمىكاهد ، همچنان در ذات خداوند متعال با افزايش موجودات نه چيزى مىافزايد و نه چيزى كاهش مىيابد .
تفسير ابيات
اى انسان كوته بين كه بر دمها و چاپلوسىهاى فاسقانه دنيا اعتماد محكم نمودهاى ، مىدانى كه اين اعتماد تو بر چه چيز است ؟ -
قبهاى بر ساختستى از حباب
آخر آن خيمه است بس واهى طناب
ظواهر فريبنده ى دنيا چونان برقى است كه نور زود گذرش بتابد و رهرو را در سير و حركت بفريبد .
اين دنيا و هوا خواهانش بىحاصل و در بىوفايى يكدل و يك جانند . زائيده شده دنيا مانند خود دنيا از صفت عالى وفا محروم است اگر هم زائيده ى دنيا رو به تو بياورد ، در حقيقت پشت به تو گردانيده است . و بالعكس اهل آن عالم ابدى مانند خود ابديت در عهد و پيمان مستمر و ثابت قدم مىباشند .
آيا تا كنون اتفاق افتاده است كه دو پيامبر با يكديگر ضديت بورزند و معجزات را از دست يكديگر بربايند ؟ ميوهء ابديت را پژمردگى نيست و شاديش را اندوهى در دنبال نباشد . دليل آن كه بايد نفس را از بين برد همين است كه تعهد و انجام آن را نمىپذيرد .
تنها اگر به اين نكته توجه كنيد كه او به جهت استقبال دنيا و قبله قرار دادن آن مرده است در حقيقت كشته شدن آن را دريافتهايد . نفس حيوانى هر چند كه زيرك و باريك بين باشد شايستهء انجمن مردگان است ، آن چنان كه گور و كفن شايستهء