را مىتواند به صورت عبادت در آورد .
ارتباطشان با جهان طبيعت ، ارتباط با جلوه گاه مشيت الهى و علائقشان به انسانهاى راهرو ، ارتباطى با شعاع الهى در روى كرهء خاكى است ، نوع دوم - تابش غرايز حيوانى انسان بر پديده ها و حقائق دنيا است ، يعنى اگر زر و زيور و نمودهاى دنيا را كه جلو چشمان آدمى مطرح است ، نفس يا غرايز مهار نشده حيوانى او روشن بسازد ، يعنى نفس حيوانى روى آن نمودها بتابد ، مانند خورشيدى است كه روى برف بتابد : هم ديد انسانى را مختل مىسازد و هم از راه رفتنش باز مىدارد .
تشبيه جلال الدين در اين مورد بسيار عالى است ، ولى با نظر به ابيات گذشته و ساير مباحث مثنوى مىبايست تفكيكى را كه ما به طور اختصار بيان كرديم ، متذكر مىگشت .
( ( 1664 ) ) نور از آن خوردن نشد افزون و بيش
بل همان سان است كاو بودست پيش
( ( 1665 ) ) در اثر افزودن شد و در ذات نى
ذات را افزونى و آفات نى
( ( 1666 ) ) حق ز ايجاد جهان افزون نشد
آن چه اول آن نبود اكنون نشد
( ( 1667 ) ) ليك افزون گشت اثر ز ايجاد خلق
در ميان اين و افزونى است فرق
افزايش اثر دليل افزايش ذات و كاهش اثر دليل كاهش ذات نيست
مضمون ابيات فوق مسئله بسيار با اهميتى را از نظر جهان بينى الهى مطرح كرده و با بيان يك مثال مسئله را ختم مىكند . براى توضيح مضمون مىگوييم : در عالم جسمانيات كه همواره بعد و ثقل و اندازه و ساير شئون كميت حكمفرما است ، به طور ضرورى به وسيلهء عوامل مناسب در معرض افزايش و كاهش است .
وقتى كه انرژى مصرف مىشود كاهش مىيابد ، نيمى از صفحهء كاغذ مىسوزد ،