تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢

خطاب با مغروران و گرفتاران نفس اماره

( ( 1646 ) ) اى بكرده اعتماد واثقى بر دم و بر چاپلوس فاسقى ( ( 1647 ) ) قبهء بر ساختستى از حباب آخر آن خيمه است بس واهى طناب ( ( 1648 ) ) زرق چون برق است اندر نور آن راه نتوانند ديدن رهروان ( ( 1649 ) ) اين جهان و اهل آن بىحاصلاند هر دو اندر بىوفايى يكدلند ( ( 1650 ) ) زادهء دنيا چو دنيا بىوفاست گر چه رو آرد به تو آن رو قفاست ( ( 1651 ) ) اهل آن عالم چو آن عالم زبر تا ابد در عهد و پيمان مستمر ( ( 1652 ) ) خود دو پيغمبر به هم كى ضد شدند معجزات از همدگر كى بستدند ( ( 1653 ) ) كى شود پژمرده ميوهء آن جهان شادى عقبى نگردد اندهان ( ( 1654 ) ) نفس بىعهد است ز ان رو كشتنى است او دنى و قبله گاه او دنى است ( ( 1655 ) ) نفسها را لايق است اين انجمن مرده را در خور بود گور و كفن ( ( 1656 ) ) نفس اگر چه زيرك است و خرده دان قبله اش دنياست او را مرده دان ( ( 1657 ) ) آب وحى حق بدين مرده رسيد شد ز خاك مرده‌اى زنده پديد ( ( 1658 ) ) تا نيايد وحى زو غرّه مباش تو بدان گلگونهء طال بقاش ( ( 1659 ) ) بانگ و صيتى جو كه آن خامل نشد تاب خورشيدى كه آن آفل نشد ( ( 1660 ) ) آن هنرهاى دقيق و قال و قيل قوم فرعونند اجل چون آب نيل ( ( 1661 ) ) رونق و طاق و طرنب و سحرشان گر چه خلقان را كشد گردن كشان ( ( 1662 ) ) سحرهاى ساحران دان جمله را مرگ چوبى دان كه آن شد اژدها ( ( 1663 ) ) جادويىها را همه يك لقمه كرد يك جهان پر شب بد آن را صبح خورد ( ( 1664 ) ) نور از آن خوردن نشد افزون و بيش بل همان سان است كاو بودست پيش ( ( 1665 ) ) در اثر افزون شد و در ذات نى ذات را افزونى و آفات نى ( ( 1666 ) ) حق ز ايجاد جهان افزون نشد آن چه اول آن نبود اكنون نشد
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 252 | محمد تقي جعفري