تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
مكر و كمين است ، اين وضع كنونى را مانند آيينه‌اى بدان و عاقبت كار را در صفحهء آن ببين . تو به جوال هر يك از دو ضد كه فرو روى ، وضع روحى تو ضد بانگ ديگر گشته و بندرت ممكن است كه به سوى آن ميل كنى . خوشا به حال آن كس كه از آغاز آن بانگى را شنيد و به آن گرويد كه مردان حق و حقيقت به آن گرويدند و خانهء معرفت را خالى يافت و در آن خانه جاى گرفت و غير آن منزلگه به نظرش كژ يا غير عادى جلوه كرد كوزهء تازه وقتى كه بولى را جذب كند ، زوال بو يا طعم يا رنگ بول از آن كوزه دشوار است . كار دنيا همين است كه هر چه در او هست ، يكديگر را جذب مىكنند گرمى جنس خود گرمى را و سردى هم جنس خود سردى را به سوى خود مىكشد . در اين دنيا كهربا هم وجود دارد ، آهن ربا هم ديده مىشود تا وضع وجودى تو چه باشد و بكدام يك از آن دو جذب شود . اگر تو آهن باشى جذب آهن مىشوى و اگر كاه باشى جذب كهربا . كسى كه با اخيار هم دم نباشد ، تبه كاران او را جذب خواهند نمود . هر كس كه همنشين خار باشد ، از جنس خار گشته و چون حقيقت خود را از دست داده است ، لذا در كنار خار جاى گرفته و مانند او پست و محقر مىشود . موسى آن پيامبر بزرگ در نزد قبطى ( فرعونيان ) موهون است ، چنان كه هامان وزير فرعون در نزد سبطيان ( اسرائيليان ) ، زيرا -
جان هامان جاذب قبطى شده جان موسى طالب سبطى شده
خاصيت معدهء خر جذب كاه است و خاصيت معدهء آدم جذب گندم . اگر نتوانستى حقيقت كسى را به دست بياورى ببين پيشوايش كيست و به دنبال چه كسى افتاده است .