تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
به خاطر داشته باش . كودك زيبا كه حسن جمالش مردم را به دنبال خود مىاندازد ، چند صباح ديگر زشتى پيرى رسوايش خواهد ساخت . اگر بدن سيمين جوانان ترا شكار كند ، فردا كه پيرى فرا رسد بدنشان از موهاى سفيد مانند پنبه زارى خواهد گشت كه موجب تنفر خواهد بود . اى كسى كه به غذاهاى چربين جلب شده‌اى ، سر نوشت آن غذاها را كه مدفوعات است و در مستراح ريخته خواهد شد از نظر بگذران . به كثافات مورد تنفر بگو كه خوبىها و زيبايىهايت كجا رفت ؟ آن حسن و مرغوبى فريبايت چه شد ؟ هنگامى كه ترا در روى طبق يا سبد گذاشته بودند عشوه ها و نرمىها و خاصيت خوب تو چشمها را خيره مىكرد ، اكنون آن همه خوبىها و لطافتهايت بكجا رفته است ؟ آن زيبايىها و لطافتها پاسخ ترا بدين گونه خواهند گفت كه آن همه جلوه ها و نمودها مانند دانه و وضع فعلى نفرت بار ما دامى بود كه سر راهت گسترده بود ، وقتى كه ترا شكار كرديم ، دانه ها مخفى شد و از بين رفت . چه بسا انگشتان ظريف و فعال كه موجب رشك استادان بود ، با فرا رسيدن دوران پيرى سست و لرزان گشته و كارى از آنها ساخته نمىشود . آن چشمهاى خمار چون نرگس دل ربا هم پس از چند صباحى بيمار و آب ريز مىگردد . دلاوران سلحشور كه يك تنه بر صف شيران مىزدند ، در آخر كار مغلوب موش محقرى مىشوند . طبعهاى تيز بين و انديشه هاى تابناك صنعت گران ماهر بگذشت ساليان پژمرده مىگردند و مانند خر پير خرف مىشوند . اين همه زيبايىها مانند -
زلف جعد مشكبار عقل بر آخر آن چون دمّ زشت خنگ خر
پس به خود بيا و -