توبيخش مىكنى ؟ تويى كه او را مجرم كردهاى يا او تو را مجرم ساخته است ؟ او كى ترا گول زد ؟ آيا بفرو رفتن پدرانت در پوسيدگى يا به گورهاى مادرانت زير خاك ترا فريفته است ؟ مگر تو در زندگانيت پرستارى و مداواى بيماران رو به فنا را به عهده نگرفتى ؟ اين دنيا به وسيلهء همان مسافران زير خاك تيره خود را به تو نشان داد و با افتادن آن آدمهاى رو بفنا ، افتادن ترا به زير خاك نمودار ساخت . دنيا را توبيخ مكن ، زيرا اين دنيا براى كسى كه او را خوب بجاى بياورد جايگاه صدق و گوارا است به كسى كه چيزى از آن بفهمد و براى كسى كه بخواهد از اين دنيا توشهاى بر دارد ، او را بىنياز خواهد كرد و براى كسى كه بپذيرد اندرز دهندهء شايستهاى است )
( ( 1622 ) ) از جهان دو بانگ مىآيد به ضد
تا كدامين را تو باشى مستعد
( ( 1623 ) ) آن يكى بانگش نشور اتقيا
وين دگر بانگش فريب اشقيا
در اين دنيا دو بانگ متضاد طنين انداز است ، بنگر كه به پيروى از كدامين بانگ آماده گشته اى
دو بانگ متضاد از درون ، يكى از غرايز حيوانى و دوم از عقل و وجدان . دو بانگ متضاد از برون يكى از شيطان و دومى از پيامبران و اولياء الله .
دو بانگ متضاد ديگر از جريان و تحولات اجزاء هستى و رويدادها همواره در گوش انسانها طنين اندازند . اين بانگهاى متضاد عالىترين حكمت الهى را در اين دنيا آشكار مىسازد . زيرا بدون اين دو بانگهاى متضاد ، هرگز اختيار آدمى كه يگانه وسيلهء بروز و تكامل شخصيت او است ، شكوفان نمىگشت .
اگر همهء بانگهاى موجود در جهان هستى يك آهنگ داشت ، نوع بشر