تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١

نصيحت دنيا اهل دنيا را به زبان حال و بىوفايى خود را نمودن به وفا طمع دارندگان از او

( ( 1593 ) ) همچنين دنيا اگر چه خوش شگفت عيب خود را بانگ زد با جمله گفت ( ( 1594 ) ) اندر اين كون و فساد اى اوستاد آن دغل كون و نصيحت آن فساد ( ( 1595 ) ) كون مىگويد بيا من خوش پيم و آن فسادش گفت رو من لاشيم ( ( 1596 ) ) اى ز خوبى بهاران لب گزان بنگر آن سردى و زردى خزان ( ( 1597 ) ) روز ديدى طلعت خورشيد خوب مرگ او را ياد كن وقت غروب ( ( 1598 ) ) بدر را ديدى برين خوش چار طاق حسرتش را هم ببين وقت محاق ( ( 1599 ) ) كودكى از حسن شد مولاى خلق بعد فردا شد خرف رسواى خلق ( ( 1600 ) ) گر تن سيمين بران كردت شكار بعد پيرى بين تنى چون پنبه زار ( ( 1601 ) ) اى پديده لوتهاى چرب خيز فضله ى آن را ببين در آب ريز ( ( 1602 ) ) مر خبث را گو كه آن خوبيت كو ؟ در فريب آن حسن و مرعوبيت گو ؟ بر طبق كو عشوه و نرمى و خوت ؟ بر سبد كو جلوه و نغزى و بوت ؟ ( ( 1603 ) ) گويد آن دانه بد و من دام آن چون شدى تو صيد دانه شد نهان ( ( 1604 ) ) بس انامل رشك استادان بده در صناعت عاقبت لرزان شده ( ( 1605 ) ) نرگس چشم خمارى هم چو جان آخر اعمش بين و آب از وى چكان ( ( 1606 ) ) حيدرى كاندر صف شيران رود آخر او مغلوب موشى مىشود ( ( 1607 ) ) طبع تيز دور بين محترف چون خر پيرش ببين آخر خرف ( ( 1608 ) ) زلف جعد مشكبار عقل بر آخر آن چون دمّ زشت خنگ خر ( ( 1609 ) ) خوش ببين كونش ز اول با گشاد واخر آن رسوايىاش بين و فساد ( ( 1610 ) ) ز ان كه او بنمود پيدا دام را پيش تو بر كند سبلت خام را ( ( 1611 ) ) پس مگو دنيا به تزويرم فريفت ور نه عقل من ز دامش مىشكيفت
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 241 | محمد تقي جعفري