تفسير ابيات
اين انسان شب و روز در كشمكش اول و آخرش ( طبيعت مادى و جنبهء روحانىاش ) گرفتار است . داستان اين آدمى زاد ، همان قصهء مجنون و ناقهء اوست كه تمايل هر يك سمت متضاد ديگرى را در پيش مىگرفت ، مجنون ناقه را به هواى ليلى به پيش مىراند و ناقه بطمع فرزندش كه در طويله مانده بود به عقب بر مىگشت . آرى ميل مجنون به ليلى و ميل ناقه به دنبال كرهء خويش ( 1 ) اگر مجنون لحظهاى از خويشتن غافل مىگشت ، ناقه رو بر مىگرداند و به سوى طويله رهسپار مىشد از آن جا كه عشق و سوداى ليلى كالبدش را مالامال كرده بود لذا چارهاى از بىخود شدن نداشت زيرا آن چه كه مراقب ناقه و حركت او بود عقل مجنون بود ، وقتى كه عقلش را سوداى ليلى مىربود بىخود مىگشت و ناقه هم وقتى كه سستى مهار خود را احساس مىكرد مىفهميد كه مجنون دنگ شده و از او غافل است ، لذا بىدرنگ رو به كردهء خود مىنمود و راه مىافتاد .