تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
جوهر واقعى به ابديتها و مطلقهاى ثانوى شما ببخشد ، حذف مىكنيد و بجايش مفاهيمى را براى اشباع حس ابديت گرايى مطرح مىكنيد كه با كوچكترين تحليل و كاوش مطلق بودن و ابدى بودن خود را از دست مىدهند . پس راه عاقلانه‌اى كه ديده مىشود ، اين است كه ما بال و پر گشودن جان را به عالم ما فوق طبيعت منكر نباشيم و از چنگال فرو بردن غرايز حيوانى به عالم ماديات به طور خردمندانه بكاهيم و آن گاه مفاهيمى را كه براى تكامل انسانى مطرح مىشود مانند انسانيت و عدالت براى بهره بردارى در سير تكاملى بپذيريم .

تفسير ابيات

اين انسان شب و روز در كشمكش اول و آخرش ( طبيعت مادى و جنبهء روحانىاش ) گرفتار است . داستان اين آدمى زاد ، همان قصهء مجنون و ناقهء اوست كه تمايل هر يك سمت متضاد ديگرى را در پيش مىگرفت ، مجنون ناقه را به هواى ليلى به پيش مىراند و ناقه بطمع فرزندش كه در طويله مانده بود به عقب بر مىگشت . آرى ميل مجنون به ليلى و ميل ناقه به دنبال كرهء خويش ( 1 ) اگر مجنون لحظه‌اى از خويشتن غافل مىگشت ، ناقه رو بر مىگرداند و به سوى طويله رهسپار مىشد از آن جا كه عشق و سوداى ليلى كالبدش را مالامال كرده بود لذا چاره‌اى از بىخود شدن نداشت زيرا آن چه كه مراقب ناقه و حركت او بود عقل مجنون بود ، وقتى كه عقلش را سوداى ليلى مىربود بىخود مىگشت و ناقه هم وقتى كه سستى مهار خود را احساس مىكرد مىفهميد كه مجنون دنگ شده و از او غافل است ، لذا بىدرنگ رو به كردهء خود مىنمود و راه مىافتاد .

هامش
( 1 ) هوى ناقتى خلفى و قدامى الهوى * و انى و اياها لمختلفان ( هواى ناقهء من در پشت سر من و هواى من پيش رويم است . من و ناقه‌ام در هوا و مقصد حركت مختلفيم ) . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 231 | محمد تقي جعفري