تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠

روايت

اكثر اهل الجنة البله ( 1 ) ( اكثر اهل بهشت مردم ساده لوح هستند ) .

( ( 1382 ) ) پس خراب مسجد ما بىگمان نبود الا بعد مرگ ما بدان ( ( 1383 ) ) مسجد است اين دل جسمش ساجد است يار بد خرّوب هر جا مسجد است

دل تا دم مرگ در درون تست مواظب باش گياه خروب در آن نرويد

موجوديت جسمانى و روانى ما تا دم مرگ به وجود خود ادامه مىدهد . اگر عوارض جسمانى و بيمارىهاى روانى روى ننمايد اصول و اركان جسم و روان در مجراى عادى خود به فعاليت مىپردازند ، ولى بقاى جسم و روان منافاتى با دگرگونىهاى مختلف در آن دو قلمرو ندارد . اين دگرگونىها اگرهم مثلًا عقل را از تعقل و ذهن را از انديشه و دل را از فعاليتهاى طبيعىاش جلوگيرى نكند ، با اين حال مىتواند مواد خام و كيفيت فعاليتهاى آن قوا را تغيير بدهد . مثلًا عقل موجود است ، ولى فعاليتش بجاى دانش و زندگى صحيح در مورد قمار و كلك بازى به جريان مىافتد . دل بجاى درك عظمتها و تحريك به نيكىها كار خود طبيعى را به عهده مىگيرد و مجراى اصليش را رها مىكند و دريافت و استشمامها و وظيفهء قطب نمايىاش در اختيار خودكامه گى و خود پرستى به كار مىافتد . اين همان معنى است كه جلال الدين با بيت دوم گوشزد مىكند -
هامش
( 1 ) سند اين روايت و بحث در مضمونش در مجلدات گذشته بررسى شده است . و در اين مورد جلال الدين به طور اختصار آن را تفسير كرده است . .