تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
وهم نمىخواهم . با اين حال امكان ندارد كار مفروض با لذت و خوشى صادر شود . اگر كسى اعتراض كند و بگويد : بلى ، اما مطلبى كه هست اين است كه همان خوشى و اجابت روح را خداوند درون من ايجاد كرده است ، زيرا همهء مقدمات كار مستند به خود خدا است ، لذا اگر چه در ارتكاب زشتىهاى خوشايند ، پديدهء اكراه روانى وجود ندارد ، ولى اكراه قانونى كه ناشى از استناد مقدمات كار به خدا است كاملًا وجود دارد لذا جبريون همواره كلمهء جبر را به كار مىبرند نه اكراه را . جواب اين اعتراض روشن است ، زيرا در زندگانى معمولى انسانها هميشه ما امكان نوعى از مقاومت درونى را درمقابل لذايذ و خوشى احساس مىكنيم . يعنى مىبينيم كه روح به جهت تقيد به قانون يا ملاحظه ى شخصيت مىتواند درمقابل كارهاى وقيح و زشت مقاومت ورزيده و از ارتكاب آنها امتناع بورزد ، پس لذايذ و خوشى در همهء احوال و شرايط علت تامه صدور كار نيست . اگر گفته شود تقيد به قانون و حفظ شخصيت لذت عالىتريست كه موجب صرف نظر از لذت محقر مىگردد . پاسخ اين اعتراض هم در گذشته به طور مشروح گفته شده است كه لذت براى رشد يافتگان آدمى به عنوان هدف مطرح نمىشود ، اگر چه پس از صعود بمرحله‌اى از كمال ، موقعى كه عينك موجوديت طبيعى را به چشم مىزنند ، لذت را در صعود بان مرحله مىبينند ، ولى نه به عنوان هدف ، بلكه سايه‌اى كه در دنبال روح آدمى گام بگام مىآيد تا جايى كه حتى سايه بودن خود را هم از دست مىدهد .

تفسير ابيات

حضرت سليمان بنا به عادت هميشگىاش به مسجد اقصا رفت . چشمش به گياه تازه‌اى افتاد كه دانه خوشه مانند روى آن روييده بود ، افتاد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 192 | محمد تقي جعفري