مضمون عبارت زير را كه از كلود برنار نقل مىكنيم ، تقريبا همهء كسانى كه در علم المعرفه كاوشهاى لازم را داشتهاند مىپذيرند : « هيچ قاعده و دستورى نمىتوان به دست داد كه هنگام مشاهدهء امرى معين در سر محقق فكرى درست و مثمر كه يك نوع راهيابى قبلى ذهن به تحقيق صحيح باشد ، ايجاد شود ، تنها پس از آن كه فكر به وجود و ظهور پيوست ، مىتوان گفت چگونه بايد آن را تابع دستورهاى معين قواعد منطقى مصرح كه براى هيچ محقق انحراف از آنها جايز نيست قرار داد و لكن علت ظهور آن نامعلوم و طبيعت آن كاملًا شخصى و چيزيست مخصوص كه منشا ابتكار و اختراع و نبوغ هر كس شمرده مىشود » ( 1 ) اين پديدهء روانى مقولهاى از وحى است كه در قلمرو محدودترى به جانداران ديگر براى ادامهء زندگى آنها داده شده است ، لذا جلال الدين در آموزش ما وراى طبيعى قابيل براى گور كردن برادرش هابيل موضوع مشاهدهء كلاغ را پيش مىكشد و در ابيات بعدى مىگويد :
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 162
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٦٢
كندن گورى كه كمتر پيشه بود
كى ز فكر و حيله و انديشه بود
گر بدى اين فهم مر قابيل را
كى نهادى بر سر او هابيل را
كه كجا غائب كنم اين كشته را
اين به خون و خاك در آغشته را ؟
ديد زاغى زاغ مرده در دهان
بر گرفته در هوا گشته پران
از هوا زير آمد و شد او به فن
از پس تعليم او را گور كن
پس در حقيقت با يك بيان عمومى مىتوان گفت : تمام نمودها و حوادث جهان هستى هر يك بنوبهء خود منشا وحيى براى انسان است كه اسرار نهفتهء در دو قلمرو انسان و جهان را براى او تعليم مىنمايند .
وقتى كه سرور مردم سليمان پيامبر از كار مسجد فارغ شد ، هر صبحگاهى بنا بوظيفهاى كه داشت به مسجد مىآمد ، هر گياه تازهاى كه در عرصهء مسجد مىروييد ،
هامش
( 1 ) شناخت روشهاى علوم ، فيليسين شاله ، ص 42 . .