روزگار كهن سخن مىگويند ، همگى اعتراف مىكنند كه نتوانستهاند در بارهء اين مسائل به نتايج قطعى و شواهد منطقى برسند . مثلًا جورج سارتن پس از شمارش يك عده مسائل علمى مىگويد : « آيا اين راه حلها مبتنى بر عقل و استدلال بوده يا چنين نبوده است ؟ آيا علم باستانى بالكليه عملى و براى سود جويى بود ؟ آيا چنان دانشى دانش محض بود يا مخلوطى از علم و هنر و دين و جادو ؟ چون چنين پرسشهايى چنان كه بايد معين نيست و بپاسخ آنها نمىتوان رسيد ، بايد گفت كه بىمعنى و بىهوده است » ( 1 ) ملاحظه مىشود كه تشخيص انگيزه هاى اصلى و متصديان نخستين علم و دانش دوران باستان آن اندازه دشوار به نظر مىرسد كه صرف وقت در بارهء آن را بىنتيجه قلمداد مىكند و يكى از احتمالات در بارهء انگيزه متصدى اولى دانشها دين مىباشد . يكى از شواهد ما وراى طبيعى بودن آغاز يا بروز عالى علم ، مسئله ايست كه در مبحث « بتها و خدايان » در همين مجلد مطرح كرديم و در آن جا ديديم كه جالينوس در كتاب « تشويق به آموزش صنايع » چنين گفته بود كه فضلاى مردم كه شايستگى كرامت را پيدا كردهاند تا حدى كه آنان را به جرگهء گروه خدايان وارد كرده است ، به جهت مهارت آنان در طب و صنعت بوده است . . . به عنوان مثال اسكولابيوس و ديونسيوس كه عالىترين مقام كرامت را حيازت كردند ، به همان جهت بود كه اولى بمردم طب را آموخت و ديگرى صنايع را » موضوع ديگر اين است كه مقصود از انبياء آن حالات روانى است كه در موقع اكتشاف يك مجهول براى انسان رخ مىدهد كه شبيه به وحى است . اين مسئله قابل ترديد نيست كه بروز يك فكر تازه در مغز انسانها از هيچ قاعده و دستورى تبعيت نمىكند .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 161
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٦١
هامش
( 1 ) تاريخ علم ، ص 3 جورج سارتن ترجمه آقاى احمد آرام . .