تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩

در آمدن سليمان عليه السلام هر روز در مسجد اقصى بعد از تمام شدن جهت عبادت و ارشاد عابدان و معتكفان و رستن عقاقير در مسجد

چون سليمان نبى شاه انام ساخت مسجد را و فارغ شد تمام ( ( 1287 ) ) هر صباح او را وظيفه اين بُدى كامدى در مسجد اقصى شدى ( ( 1288 ) ) تو گياهى رسته بودى اندرو پس بگفتى نام و نفع خود بگو ( ( 1289 ) ) تو چه دارويى چه‌اى مامت چى است ؟ اين زيان و سود تو گو بر كى است ؟ ( ( 1290 ) ) مىبگفتى هر گياهى فعل و نام كه من آن را جانم و اين را حمام ( ( 1291 ) ) من مر آن را زهرم و اين را شكر نام من اين است بر لوح قدر پس سليمان با حكيمان ز ان گيا شرح كردى ضرّ و نفعش اى كيا ( ( 1292 ) ) آن طبيبان از سليمان ز ان گيا عالم و دانا شدند و مقتدى ( ( 1293 ) ) تا كتبهاى طبيعى ساختند جسم را از رنج مىپرداختند ( ( 1294 ) ) اين نجوم و طب وحى انبياست عقل و حس را سوى بىسوره كجاست ( ( 1295 ) ) عقل جزوى عقل استخراج نيست جز پذيراى فن و محتاج نيست ( ( 1296 ) ) قابل تعليم و فهم است اين خرد ليك صاحب وحى تعليمش دهد ( ( 1297 ) ) جمله حرفتها يقين از وحى بود اوّل او ليك عقل آن را فزود ( ( 1298 ) ) هيچ حرفت را ببين كاين عقل ما تاند او آموختن بىاوستا ( ( 1299 ) ) گر چه اندر مكر موى اشكاف بد هيچ پيشه رام بىاستا نشد ( ( 1300 ) ) دانش پيشه از اين عقل ار بدى پيشهء بىاوستا حاصل شدى