در آمدن سليمان عليه السلام هر روز در مسجد اقصى بعد از تمام شدن جهت عبادت و ارشاد عابدان و معتكفان و رستن عقاقير در مسجد
چون سليمان نبى شاه انام
ساخت مسجد را و فارغ شد تمام
( ( 1287 ) ) هر صباح او را وظيفه اين بُدى
كامدى در مسجد اقصى شدى
( ( 1288 ) ) تو گياهى رسته بودى اندرو
پس بگفتى نام و نفع خود بگو
( ( 1289 ) ) تو چه دارويى چهاى مامت چى است ؟
اين زيان و سود تو گو بر كى است ؟
( ( 1290 ) ) مىبگفتى هر گياهى فعل و نام
كه من آن را جانم و اين را حمام
( ( 1291 ) ) من مر آن را زهرم و اين را شكر
نام من اين است بر لوح قدر
پس سليمان با حكيمان ز ان گيا
شرح كردى ضرّ و نفعش اى كيا
( ( 1292 ) ) آن طبيبان از سليمان ز ان گيا
عالم و دانا شدند و مقتدى
( ( 1293 ) ) تا كتبهاى طبيعى ساختند
جسم را از رنج مىپرداختند
( ( 1294 ) ) اين نجوم و طب وحى انبياست
عقل و حس را سوى بىسوره كجاست
( ( 1295 ) ) عقل جزوى عقل استخراج نيست
جز پذيراى فن و محتاج نيست
( ( 1296 ) ) قابل تعليم و فهم است اين خرد
ليك صاحب وحى تعليمش دهد
( ( 1297 ) ) جمله حرفتها يقين از وحى بود
اوّل او ليك عقل آن را فزود
( ( 1298 ) ) هيچ حرفت را ببين كاين عقل ما
تاند او آموختن بىاوستا
( ( 1299 ) ) گر چه اندر مكر موى اشكاف بد
هيچ پيشه رام بىاستا نشد
( ( 1300 ) ) دانش پيشه از اين عقل ار بدى
پيشهء بىاوستا حاصل شدى