نشستن ديو بر مقام سليمان عليه السلام و فرق ظاهر ميان هر دو سليمان و ديو خويشتن را سليمان بن داود نام كردن
( ( 1265 ) ) ديو گر خود را سليمان نام كرد
ملك برد و مملكت را رام كرد
( ( 1266 ) ) صورت كار سليمان ديده بود
صورت اندر سرّ ديوى مىنمود
( ( 1267 ) ) خلق گفتند اين سليمان بىصفاست
از سليمان تا سليمان فرقهاست
( ( 1268 ) ) او چو بيدارى است اين هم چون وسن
هم چنان كه آن حسن با اين حسن
( ( 1269 ) ) ديو مىگفتى كه حق بر شكل من
صورتى كردست خوش بر اهرمن
( ( 1270 ) ) ديو را حق صورت من داده است
تا بيندازد شما را او به شست
( ( 1271 ) ) گر پديد آيد به دعوى زينهار
صورت او را مداريد اعتبار
( ( 1272 ) ) ديوسان از مكر اين مىگفت ليك
مىنمود اين عكس بر دلهاى نيك
( ( 1273 ) ) نيست بازى با مميز خاصه او
كه بود تمييز و عقلش غيب گو
( ( 1274 ) ) هيچ سحر و هيچ تلبيس و دغل
مىنبندد پرده بر اهل دول
( ( 1275 ) ) پس همىگفتند با خود در جواب
باژگونه مىروى اى كج خطاب
( ( 1276 ) ) باژگونه رفت خواهى همچنين
سوى دوزخ اسفل اندر سافلين
( ( 1277 ) ) او اگر معزول گشته است و فقير
هست در پيشانىاش بدر منير
( ( 1278 ) ) تو اگر انگشترى را برده اى
دوزخى چون زمهرير افسرده اى
( ( 1279 ) ) ما ببوش و عارض و طاق و طرنب
سر كجا كه خود همىننهيم سنب
( ( 1280 ) ) ور به غفلت ما نهيم او را جبين
پنجهء مانع بر آيد از زمين
( ( 1281 ) ) كه منه اين سر مر اين سر زير را
هين مكن سجده مر اين تدبير را
( ( 1282 ) ) كردمى من شرح اين بس جان فزا
گر نبودى غيرت و رشك خدا
( ( 1283 ) ) هم قناعت كن تو بپذير اين قدر
تا بگويم شرح اين وقت دگر
( ( 1284 ) ) نام خود كرده سليمان نبى
روى پوشى مىكند بر هر صبى