تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
حال زود گذر را نمىخورد و ابديتى را كه ما فوق گذشته و آينده است منظور مىدارد و بفكر رستاخيز است . دو ديدهء تيز بين عقل ناظر پايان كارها است ، و به همين جهت است كه هزاران رنج را متحمل مىشود تا گلى را كه در پايان كار خواهد شكفت بچيند ، گلى را كه عقل در پايان كار به دست خواهد آورد ، هيچ بادهاى مرگبار خزانى نمىتواند آن را پژمرده بسازد و روى خاك بريزد . اين گل از باد بينىهاى معيوب بر كنار است ، هر بينى نمىتواند آن گلى را كه در پايان كار خواهد شكفت استشمام نمايد . اگر چه خود داراى عقل باشى ، با اين حال با خردمندان ديگر بمشورت بپردازد و يار هميشگى خردمندان باش . وقتى كه عقل تو با عقل ديگرى دمساز و تشريك فعاليت نمودند ، از بلاهاى فراوانى نجات پيدا كرده - پاى خود بر اوج گردونها نهى .