اگر تو از ديگران حاجت بخواهى و او نياز ترا بر آورد ، مسلماً خداست كه ميل به سخا را به دل او خواهد انداخت .
آن خدايى كه اعراض كننده از بارگاهش را ثروت قارونى مىدهد ، اگر مطيعش باشد ، چه ها خواهد داد . خلاصه -
بار ديگر شاعر از سوداى داد
رو به سوى آن شه محسن نهاد
هديهء شاعر چيست ؟ جز اين كه شعرى نو بسرايد و به اشتياق احسان ممدوح بياورد و در گروگانش بگذارد . مردان سخاوتمند و احسانگر با صد عطا و جود و نيكو كارى پيش روى شاعران طلا مىگذارند . در نزد آن مردان يك شعر به از صد بار موى ابريشم است . مخصوصاً آن شاعر كه از قعر درياى انديشه هاى شاعرانه اش گوهر بيرون بياورد . آدمى اولًا حريص خوردنىها است ، زيرا قوت نان است كه ستون نگه دارندهء جان اوست .
آدمى براى به دست آوردن قوت نان ، خويشتن را به كسب و غصب و صدها حيله و مكر مىزند و از شدت حرص و آرزو جان بكهف مىنهد و به راه مىافتد . وقتى كه فكرش از نان راحت شد ، عشق بنام و شهرت و مدح شاعران در او پديد مىآيد . عشق سوزانى پيدا مىكند به اين كه اصل و نسل او را بروز دهند و بزرگش كنند و در بيان فضايلش منبرها بگذارند و از بالاى آن فريادها بر آورند بدين سان مىخواهد كر و فر و زر بخشى او در گفتگوهاى مردم مانند عنبر عطر پراكنى كند بىنوا انسان خداوند خلقت ما را مطابق صورت خود نموده و توصيف مزايا و خصايص عالى ما هم از توصيفات او سرچشمه گرفته است . بدان جهت كه آن خلاق سترگ خود جوياى مدح است ، آدمى نيز به پيروى از او طالب مدح و ستايش است و اين مدح و ستايش جويى خوى اوست . مخصوصاً مرد حق و حقيقت كه در طى مراتب فضيلت چالاك است ، از باد مدح مانند مشگ پر از باد فربه مىگردد اگر آن مرد شايستگى مدح را نداشته باشد ، بدان جهت كه مانند خيك دريده و پاره است ، باد مدح در او قرار نمىگيرد و اثرى در او نمىبخشد . من اين مثل را اى رفيق عزيزم ، از پيش