پشت پردهء طبيعت نبوده است . شما اگر اعماق استدلال و استشهاد تكامل يافتگان را براهى كه پيش گرفتهاند به دست بياوريد ، به دريافتهايى خواهيد رسيد كه چيزى جز نمودهاى همان ارتعاشات نمىباشند ، مثلًا خواهيد ديد كه مىگويند : « من اين جهان هستى را اسرار آميز مىبينم . » « من احساس و تقديس تكليف را در اين زندگانى بالاتر از انگيزه هاى سود و ضرر درمييابم » « درون من زندگانى را در چار چوبهء همين حيات چند روزه منحصر نمىسازد » « من در اين دنيا يك قدرت و مشيت قاهرهاى را مىبينم كه بهمهء هستى نظارت و حكمفرمايى مىكند » . . . اين دريافت همان ارتعاشات عقل و وجدان سليم است كه دامنه امواج فيض عام الهى براى بشريت است .
12 - امواج ما وراى طبيعى كه در دل آدميان سر ميكشد ، نه ديوارى دارد نه ستونى .
از جمادى بىخبر سوى نما
وز نما سوى حيات و ابتلا
باز سوى عقل و تمييزات خوش
باز سوى خارج اين پنج و شش
تا لب بحر اين نشان پاىهاست
پس نشان پا درون بحر لاست
باز منزلهاى خشكى ز احتياط
هست ده ها و وطنها و رباط
ز آن كه منزلهاى دريا در وقوف
وقت موجش نى جدار و نى ستون ( 1 )
روان آدمى در همهء تحولات جسمانى كه در مسير تحول است ، همواره قيود و ديوارهاى كم و بيش محكمى سد راه خود مىبيند . مثلًا موقعى كه مىخواهد از عالم نباتات به عالم حيات تحول پيدا كند ، بايستى از قوانين و خصايص لا شعور نبات عبور كند ، اين قوانين و خصايص مانند ديوارهاى آهنين هستند كه پيش روى روان انسانى سر كشيدهاند . همچنين براى اين كه از زمينهء حيات و قوانين و خصايص ناخود آگاهش عبور نموده و به عالم تعقل و انديشه و وجدان برسد ، ده ها بلكه صدها
هامش
( 1 ) دفتر پنجم ، ص 292 ب 15 تا 19 . .