( ( 1225 ) ) انتظارم كشت بارى گو برو
تا رهد اين جان مسكين از گرو
( ( 1226 ) ) بعد از آنش داد ربع عشر آن
ماند شاعر اندر انديشهء گران
( ( 1227 ) ) كان چنان نقد و چنان بسيار بود
اين كه دير اشگفت دستهء خار بود
( ( 1228 ) ) پس بگفتندش كه آن دستور داد
رفت از دنيا خدا مزدت دهاد
( ( 1229 ) ) كه مضاعف زو همى گشته عطا
كم همىافتاد در بخشش خطا
( ( 1230 ) ) اين زمان او رفت و احسان را ببرد
او نمرد الحق ولى احسان بمرد
( ( 1231 ) ) رفت از ما صاحب رادِ رشيد
صاحب سلاخ درويشان رسيد
( ( 1232 ) ) رو بگير اين را و ز اين جا شب گريز
تا نگيرد با تو اين صاحب ستيز
( ( 1233 ) ) ما به صد حيلت از او اين هديه را
بستديم اى بىخبر با جهدها
( ( 1234 ) ) رو به ايشان كرد و گفت اى مشفقان
از كجا آمد بگوييد اين عوان
( ( 1235 ) ) چيست نام اين وزير جامه كن
قوم گفتندش كه نامش هم حسن
( ( 1236 ) ) گفت يا رب نام آن و نام اين
چون يكى آمد دريغ اى ربّ دين
( ( 1237 ) ) آن حسن كز ريش زشت اين حسن
مىتوان بافيد اى جان صد رسن
( ( 1239 ) ) بر چنين صاحب چو شه اصغا كند
شاه و ملكش را ابد رسوا كند
تفسير ابيات
اى جلال الدين ، اين مطلب را هم كه شروع كرده بودى رهايش كن و برو سراغ آن شاعر تنگدست كه مديون و محتاج طلا است . شاعر باميد بخشش و احسان شعرش را شهريار برد . چه شعر زيبايى -
نازنين شعرى پر از در درست
اين شعر را باميد و بويى كه از احسان نخستين پادشاه برده بود ، برداشت و پيش شاه برد ، پادشاه با همان عادت ديرينهاى كه داشت دستور داد هزار دينار به او بدهند .