پيل و گرگ و حيدر و اشكار نيز ( 1 ) اژدهاى زفت و مار و مور نيز
نه تنها اين جانداران -
بلكه خاك و آب و باد و هم شرار
مايه زو يابند هم دى هم بهار
نه تنها همهء اين كاينات و حوادث زمينى ، بلكه -
هر دمش لابه كنان اين آسمان
كه فرومگذارم اى حق يك زمان
من آسمان سر بر افراشته و من كيهان به اين سترگى -
استن من عصمت و حفظ تو است
جمله مطوىّ يمين آن دو دست
اين زمين پر نبات و جماد و جاندار و معادن و درياها نيز دست حاجت به سوى او برده و مىگويد : اى خدايى كه مرا روى آب مستقرم ساختى ، خود با كرم ربوبيت مستقرم بدار . ( 2 ) آرى ، همهء كائنات قلمرو پهناور هستى -
جملگان كيسه ازو بر دوختند
دادن حاجت ازو آموختند
هر پيامبرى برات حوائج موجوديت خود را از خدا آورده است ، شما هم به وسيلهء صبر و نماز برات خود را از او بگيريد -
دست حاجت چو برى پيش خداوندى بر
كه كريم است و رحيم است و غفور است و ودود
سعدى هشيار باشيد و حاجات خود را از او بخواهيد نه از غير او ، برويد آب را از دريا بجوييد نه در جوى خشك .
هامش
( 1 ) حيدر شير . .
( 2 ) اين كه مىگويد زمين روى آب است ، در حقيقت بهره بردارى از معلومات كلاسيك دورانهاى گذشته بوده است كه زمين را روى آب مىدانستند و يا به جهت استناد طراوت زمين از نبات و جاندار به آب است و الا در دفتر اول گفته است زمين در فضا است -
همچو قنديلى معلق در هوا * نه به اسفل مىرود نى بر علا .