جلال الدين در بعضى از ابيات مثنوى آورده است ، وقتى كه مىخواهد معجزهاى صورت بگيرد آن شيء طبيعى كه وسيله ى معجزه است ، قيافهء ما وراى طبيعى خود را نشان مىدهد ، مثال عصاى حضرت موسى در اين روى طبيعت همان چوب خشك است ، ولى در آن رويه ما وراى طبيعىاش اژدها است . و يا با بيان ديگر در موقع معجزه سيستم باز طبيعت يك شيء از ما وراى طبيعت تحت تأثير و دگرگونى قرار مىگيرد . هر دو نظريهء اخير قابل قبول است ، ولى نظريهء اول با دشواريهايى مواجه است .
5 - جان آدمى همواره در تموّج است
غرق حق خواهد كه باشد غرق تر
همچو موج بحر جان زير و زبر ( 1 ) هر نفس نو مىشود دنيا و ما
بىخبر از نو شدن اندر بقا
عمر همچون جوى نو نو مىرسد
مستمرى مىنمايد در جسد ( 2 ) اى برادر عقل يك دم با خود آر
دمبه دم در تو خزان است و بهار ( 3 ) هر زمانى موج روح انگيز جان
از فراز عرش بر تبريزيان ( 4 ) خس نهاى دور از تو رشك گوهرى
در ميان موج و بحر اولىترى (
دفتر ششم ، ص 382 ب 60 )
تا نگردى غرق موج زشتئى
كه نباشد از پناهى پشتيى (
دفتر پنجم ص 312 ب 14 ) در بيت شمارهء 1 مىگويد : كسى كه مستغرق جلال و جمال الهى شده است ، و همواره مىخواهد در آن درياى بىكران بيشتر غوطه ور شود و مستغرق گردد ، مانند خود جان پاك آدمى است كه مثل دريا دائماً موج خيز و زير و زبر مىگردد .
هامش
( 1 ) دفتر اول ، ص 36 ب 59 . .
( 2 ) دفتر اول ، ص 25 ب 56 و 57 . .
( 3 ) دفتر اول ، ص 39 ب 29 . .
( 4 ) دفتر ششم ، ص 398 ب 19 . .